مونوگرافی روستای مجارشین

مجارشین گنجینه‌ای از آثار تاریخی، مناظر طبیعی و جاذبه‌های گردشگری متعدد و متنوع به شمار می رود .

 

 

فرهنگ عامه ( فولکلور ) اهالی روستای مجارشین

 


الف) مراسم تولد
 
     همانطور که می‌دانید فرهنگ‌ها و آداب و سنن متفاوتی در میان جوامع مختلف در سطح دنیا مرسوم است كه آنها را از یكدیگر متمایز می‌سازد.یكی از سنت‌های دیرینه كه از گذشته‌های دور در بین اقوام مختلف مرسوم بوده است، برگزاری مراسم نامگذاری كودكان تازه متولد شده است كه در میان جوامع مختلف به گونه‌ای متفاوت برگزار می‌شود. بی‌شك، نام یك فرد نه‌تنها او را از دیگران متمایز می‌سازد بلكه می‌تواند نشان دهنده گروه و جامعه‌ای باشد كه آن فرد عضوی از آن به شمار می‌آید.
 
بررسی‌های انجام شده در سطح دنیا حاكی از آ‌ن است كه نام افراد،‌ نقش بسیار مهمی در شكل‌گیری شخصیت فردی و اجتماعی افراد داشته است.در اغلب كشورها و حتی در میان افراد و گروه‌های مختلف كه از نظر دین، مذهب یا قومی نسبت به هم متفاوت هستند، انتخاب نام كودك تازه متولد شده در خانواده، مستلزم برگزاری آیین‌ها و مراسم یا تشریفاتی است كه ریشه در تاریخ گذشته زندگی آنها دارد.
 
 
 
1- مراسم نامگذاری
 
 
 

در روستای مجارشین بعد از تولد نوزاد یک مراسم نامگذاری برگزار می کنند به این صورت که بعد از ختنه کردن در یک مراسمی که با حضور زنان انجام می گیرد، نوزاد متولد شده را نامگذاری می کنند در این مراسم که در شش روزه گی نوزاد برگزار می گردد اول به گوش راست نوزاد اذان و به گوش چپش اقامه می خوانند و  بعد نام نوزاد را بر گوش نوزاد می گویند . مثلا می گویند حسن هو یا مهدی هو  . و بعذ هم می گفتند « آدینی من قویدوم ، یاشینی حق وئرسین » . در روستای مجارشین انتخاب نام بچه معولاً  با بزرگ خاندان طایفه می باشد .

 

بعد از معرفی نام فرزند ، یکایک زنان این بچه را گرفته نام انتخاب شده را بر هر يك از دو گوش طفل يك بار تكرار مي كند و ساير زنان حاضر در مجلس طفل را به ترتيب گرفته و نام وي را بر زبان آورده و با گفتن نامش، طفل را نوازش مي كنند و می گویند  :

 

آل اوشاغی * وِر اوشاغی * الله ساخلاسین بو اوشاغی * دَدَلی ننه لی روزیلی اولسین بو اوشاغین

 

 

2- بردن به منزل مادرِ مادر نوزاد

 

 

بعد از اینکه بچه تازه متولد شده 10 روز در خانه پدری ماند ، مادر مادر نوزاد ، بچه تازه متولد شده و مادرش را 10 روز به خانه خود می برد تا در آنجا از آنها مراقبت نماید  و بعد از 10 روز با دعوت از زنان خویشاوند و آشنا و دادن نهاری بچه تازه متولد شده را به خانه خودشان می برند. البته این مراسم نهاری بیشتر در اولین فرزند متولد شده ترتیب داده می شود .

 

3- پخت کاچی

 

 

یکی از غذاهایی که معمولا در این ایام در روستا مرسوم است پخت شود ، کاچی و یا در زبان محلی « قویماق » است . به عبارت بهتر پخت قویماق مخصوص دوران تولد بچه است .

کاچی را با آرد، دوشاب، گلاب، کره، روغن و زعفران درست می‌کنند. در گذشته با روغن حیوانی فراوان تهیه می‌شد. کاچی را با آرد برنج نیز درست می‌کنند.

نوع دیگری از کاچی در روستای مجارشین پخته می شود که در آن به جای دوشاب مقداری نمک می ریزند و در اصطلاح به آن « دوزلی بلاماش » می گویند . این نوع کاچی را به افرادی که سرماخورده و یا به کسانی که سینه درد و شکم درد داشته باشد می پزند .

 

 

 4- سُرقی

 

 

زنان روستای مجارشین هدایایی هم برای این نوزاد تازه متولد شده تهیه می نمایند که در زبان محلی به آن « سُرقی » می گویند . این هدایا می تواند یک دست لباس باشد و یا هم ظروف چینی و یا اسباب بازی و  ...

 

 

5- دیشلیق

 

 

در روستای مجارشین  رسم بر این است که کودکی که اولین دندانهایش را در آورد برای آن غذای مخصوصی می پزند که در اصطلاح به آن « دیشلیق » می گویند . دیشلیق را علاوه بر اینکه به کودک تازه دندان در آورده می دهند به سه یا هفت همسایه یا آشنا هم می دهند . همسایه ها و آشنایان هم هنگام تحویل ظرف دیشلیق در آن هدایایی مانند لباس و اسباب بازی و پول و... می گذارند .

 

مواد اولیه گندم: یک کیلو

نخود آبگوشتی : نیم کیلو

شیر : یک لیترمغز

گردو: نیم کیلو

بادام: نصف لیوان

کشمش پلوئی: نیم کیلو

پیازداغ : مقداری

کره یا روغن حیوانی: 300 گرم

 

روش پخت گندم رو بشورید و سه روز خیس کنید تو این مدت چند باری آبش رو عوض کنید تا زمانی که آبش تقریبا بی رنگ بشه بعد از سه روز، یه روز هم بزارید با شیر خیس بخوره بعدش شیر رو بریزید دور ( البته من میریزم تو خاک باغچه !) بعد گندم رو بزارید بپزه تا حسابی لعاب بندازه ( نباید آبکی بشه )نخود رو که قبلا پختید بهش اضافه کنید بزارید بجوشه وخوب لعابدار بشه کره رو اضافه کنید و ازرو گاز بردارید ، کشمش رو ازچند ساعت قبل خیس کنید وبه موادتون اضافه کنید ( درصورت تمایل میتونید کشمش رو کمی تفت بدید )تو ظرف مورد نظر بکشید و روش رو با مغزها ئی که تو مواد لازم نوشته شده و پیاز داغ بپوشونید.

 

 

 

الف ) ازدواج

 

 

 

پس از انتخاب خانواده ای مناسب مراسم ائلچی لیک ( خواستگاری ) انجام می گردد. فرهنگ و ادبیات مردم آذربایجان در هنگام ائلچی لیک ترانه های شیرین و دلنوازی به عده نوازندگان محلی از طرف اطرافیان پسر خوانده می شود که در این ترانه ها از دختر خواستگاری می کند. که از ترانه درونی که خوانده می شود ذکر می گردد:

 

ال آلما گلمیشه م         

شال آلماغا گلمیشه م        

الا گوز بیگ اوغلانا     

یار الماغا گلمیشه م

 

 

سوز دانیشماخ ( بله برون )

 

مراسم ازدواج در روستای مجارشین به این صورت است که وقتی پسر و خانواده پسر دختر مورد علاقه اشان را می پسندند ، ابتدا چند نفر از زنان خانواده پسر برای خواستگاری به خانه دختر می روند . پس از اینکه خانواده دختر موافقت خودشان را با این ازدواج و وصلت اعلام کردند این بار تعدادی از بزرگان خانواده پسر برای نهایی کردن این خواستگاری  و برای مشخص کردن میزان مهریه به خانه دختر می روند که به اصطلاح در روستای مجارشین « سوز دانیشماخ » می گویند .

 


حبلی یمک ( شیرینی خورانی )

 

بعد از نهایی شدن خواستگاری ، مراسم خواندن عقد است که بیشتر به شهر آذر شهر می روند . بعد از خواندن عقد در روستای مجارشین جشن شیرینی خوری با حضور خویشاوندان و آشنایان خانواده پسر و دختر برگزار می شود . به این جشن در روستای مجارشین « حبلی یمک » می گویند . به این شکل که خویشاوندان و آشنایان خانواده پسر در خانه پسر جمع شده و بعد برای جشن به خانواده دختر می روند . در این مراسم شیرینی و نبات توسط خانواده داماد تهیه می شود و یک نفر برای شکستن و تکه تکه کردن نبات ها اقدام می کند و در پایان هم از خانواده عروس انعام می گیرد . در این مراسم بیشتر نبات و شیرینی می خورند و چای می نوشند و بعد همه باهم می گویند « الله مبارک ایله سین »

 

 

نبات سیندیرما

 

 

آذربایجان شرقی با سابقه ی پیشینه و کهن فرهنگی و اجتماعی خود دارای آداب و رسوم سنن جالب و خاصی است که از جذابیت و ویژگی منحصر برخوردار است که از باورهای دینی و قومی و مذهبی است نشات گرفته است. 

ازدواج پیوند مقدسی است که در میان مردم آذربایجان از ارزش و احترام والایی برخوردار است و این امر باعث شده است که مراسم مربوط به آن را هر چه با شکوهتر و زیباتر برگزار نماید مراسم ازدواج در سراسر آذربایجان به طور کلی به یک شکل ولی با تفاوت اندکی برگزار می گردد. در آذربایجان مرسوم است که دختر یا از طرف پسر یا طرف خواهر و مادر خود انتخاب می شود.

سنت «نبات سیندیرما» (نبات شکنی) از دیگر سنت­های کهن ازدواج در متطقه آذربایجان است که قند و نبات عنصر اصلی این سنت را تشکیل می­دهد. 

در این مراسم که در روز بله بران یا عقد انجام می­گیرد، یکی از اعضای خانواده داماد به نشانه شیرین کامی، کله نباتی را نصف می­ شکند و هر یک از اهل مجلس که تکه­ای از آن را به نزد مادر عروس ببرند از او انعام و پاداش خواهند گرفت.

 


ب) مراسم عروسی در روستای مجارشین

 

 

 

پارچه کسدي


این مراسم تقریبا یک هفته یا چند روز مانده به جشن عروسی توسط زنان روستا برگزار می شود . به این صورت که خانواده داماد برای عروس پارچه چادری و و دیگر البسه و وسایل آرایش و بهداشتی را از شهر آذرشهر خریده و توسط خویشاوندان زن داماد به خانه عروس برده و به میهمانان دعوت شده نشان داده و سپس لباسهاي عروس را بريده و می دوزند . در روستای مجارشین رسم بر این است که بعد از بردن پارچه به خانه عروس نباید جشن عروسی یا رفتن عروس به خانه بخت به هر دلیلی متوقف بشود.


بردن جهیزیه ( جهیز آپارماخ )


جهیزیه را در روستای مجارشین یک روز قبل از جشن عروسی توسط خویشاوندان داماد به خانه داماد می برند. در این مراسم جهیزیه تهیه شده توسط پدر عروس با حضور ریش سفیدان دو طرف به دقت کامل ارزیابی شده و صورت برداری می شود. به این صورت که کلیه وسایل خریداری شده توسط پدر عروس در دو کاغذ مجزا نوشته و در این مراسم توسط بزرگان هر دو خانواده امضاء می شود و بدین طریق جهیزیه عروس را با نظم و ترتیب خاصی به منزل داماد انتقال می دهند و شایان ذکر است که در گذشته کالاهای تحویلی قیمت گذاری شده و مبلغ جهیزیه اعلام می گردید ولی اکنون این سنت منسوخ شده و فقط صورت کالاها تنظیم می گردد. پس از انتقال جهیزیه ها تعدادی از خویشاوندان عروس و خود عروس برای مرتب کردن جهیزیه ها و آماده کردن خانه به خانه داماد می آیند . صنوق و در حال حاضر کیف مسافرتی حاوی وسایل عروس در بین دیگر وسایل جهیزیه از اهمیت بیشتری برخوردار است و همه تلاش می کنند یا کیف دستی را بببرند یا بر روی صندوق بنشینند . چون انعام بهتری از طرف خانواده داماد  نصیب شان می شود .


 جشن عروسی


مراسم جشن عروسی در روستای مجارشین به صورت بسیار مفصل برگزار می شود . به این صورت که قبل از اینکه جشن عروسی برگزار بشود بعد از ظهر و عصر روز عروسی افراد دعوت شده به جشن عروسی برای خوردن شیرینی به خانه داماد می آیند و بعد از خوردن شیرینی به خانه خود رفته تا کار حیوانات از قبیل دادن علوفه به آنها را انجام دهند . به این مراسم در روستای مجارشین « باش قیخما « گویند . این افراد دعوت شده بعد از از فراغت از کار شب برای خوردن شام و همچنین مراسم عروسی دوباره به خانه داماد می آیند . مراسم جشن عروسی که با رقص و پایکوبی انجام می گیرد تقریبا تا نیمه های شب به طول می کشد مراسم پایانی جشن عروسی روز اول به این صورت است که داماد را برای پوشیدن لباس های دامادیش به اتاق دیگری می برند .


لباس پوشیدن داماد

 در مراسم پوشین لباس دامادی عده ای از بزرگان و خویشاوندان خانواده حضور می یابند در این مراسم و زمان پوشیدن کت و شلوار دامادی که با کمک یکی از خویشاوندان انجام می گیرد ، هنگام پوشیدن کت مثلا یک دست کت را نمی پوشانند و می گویند که این کت کوچک است و اندازه داماد نمی شود و از این حرفها. یکی از بزرگان خانواده مقداری پول نقدی مثلا 5 هزار تومان بر روی سینی که جلوی داماد گذاشته اند می اندازد و می گوید الان دیگر کت به اندازه داماد می آید . و خلاصه کت و شلوار با تشریفات فراوان پوشیده می شود . البته این کار هنگام پوشیدن پیراهن هم انجام می گیرد به این صورت که می گویند دکمه های پیراهن بسته نمی شود .بعد از پایان مراسم لباس پوشیدن ، شمع ها را روشن کرده و داماد را به اتاقی که مراسم جشن عروسی برگزار می شد می برند و در آنجا مراسم انتخاب ساغدوش و سولدوش انجام می گیرد.


انتخاب ساغدوش و سولدوش


در روستای مجارشین به مراسم انتخاب ساغدوش و سولدوش « یر ها یری » می گویند . این مراسم بدین صورت یرگزار می شود که که نفر با سینی جلوی داماد می نشیند و می گوید « برای ظهور و خروج ، پادشاه اسلام ، قوام دولت و ... یرها یری» و حاضرین نیز با نداختن پول به سینی شمع را از ساغدوش و سولدوش داماد می گیرند . در پایان کسی که بیشترین پول را بدهد ساغدوش و سولدوش انتخاب می گردد.  پس از این مراسم تعریف و تمجید داماد را می گویند و مراسم جشن عروسی روز اول به پایان می رسد.


بی قوناغی - گلین قوناغی


در روز دوم جشن عروسی مراسمی در یکی از خویشاوندان داماد و عروس برگزار می شود که به آن « بی قوناغی گلین قوناغی » گفته می شود . این مراسم که هم در یکی از خویشاوندان داماد و هم در یکی از خویشاوندان عروس برگزار می شود حدود دو یا سه ساعت مانده به نهار شروع می شود و همراه با رقص و پایکوبی است  و بعد از نهار دادن خویشاوندان داماد و عروس به پایان می رسد . 
بی قوناغی با حضور خویشاوندان و آشنایان مردان خانواده دختر و پسر و گلین قوناغی با حضور زنان آنها برگزار می شود .


عروس بردن داماد


مراسم عروس بردن عصر و با حضور در خانه عروس برگزار می شود و بعد از کمر بستن عروس توسط پدر شوهر ، عروس را به خانه بخت می برند. 


بل باقلاماق(کمربستن)


در مراسم عروسی رسمی دیگری که مرسوم است بستن کمر عروس می باشد ، قبل از خارج شدن از خانه پدری ، پدر شوهر عروس با یک رمان یا پارچه ی قرمز که با پولک و نوار رنگی تزئین شده است کمر عروس را می بندد و بعد از آن عروس را با دعا پدرش به خانه داماد می فرستند.


آلما آتماخ

هنگام ورود عروس به خانه داماد ، داماد به پشت بام خانه رفته و تعدادی سیب به عروس و حاضرین پرتاب می کند به این مراسم « آلما آتماخ » می گویند . بدین صورت که وقتی عروس را به طرف خانه داماد میاورند، داماد به همراه ساغدوش و سولدوش به پشت بام خانه رفته وهنگام رسیدن عروس وهمراهانش به نزدیک خانه وی ، سیب درشت وسرخی را که مدتها قبل برای این مراسم تهیه کرده اند با تمام توان به زیر پای عروس و همچنین حاضرین در مراسم پرتاب می کند.
و بیان شیوای استاد شهریار:


حیدر بابا کندین تویون توتاندا 
قیز گلینلرحنا ، پیلته ساتاندا
بیگ گلینه دامدان آلما آتاندا 
منیم ده اوقیزلاریندا گوزوم وار
عاشیقلارین سازلاریندا سوزوم وار


 همچنین خانواده داماد یک راس گوسفند جلوی عروس قربانی می کنند . در جلوی درب خانه یک عدد بشقاب می گذارند و عروس باشکستن این بشقاب با پایش وارد خانه می شود . بشقاب شکستن عروس به این دلیل است که نو عروس با ورود به خانه داماد یاد بگیرد وسایل خانه را نشکند .


مراسم بنده تخت


پس از یک روز از آوردن عروس به خانه بخت از طرف خانواده داماد مراسمی برگزار می شود که به آن « بنده تخت » گویند . این مراسم با حضور زنان برگزار می شود و بعداز خوردن نهار به پایان می رسد .بالاخره این ماراتن جشن عروسی در روستای مجارشین با این مراسم بسته می شود . به عبارت دیگر می توان گفت که آخرین مرحله مراسم جشن عروسی ، مراسم بنده تخت است .

 

 

ایاق آشما (پاگشایی )

 

در حدود دو یا چند روز پس از عروسی، برنامه دید و بازدید و به اصطلاح «گوروش» شروع می شود و عروس و داماد به اتفاق پدر و مادر داماد به خانه یک به یک اقوام نزدیک اعم از پدر و مادر، عمه و خاله، دایی، عمو و... سرزده و صاحب خانه، تحفه و هدیه ای به رسم یادبود ازدواج عروس و داماد تقدیم ایشان می نماید.و در نهایت مراسم پاگشایی « ایاق آشما » از طرف اقوام عروس و داماد برگزار می شود .

 

 

مراسم مرگ و سوگواری در روستا

 

این مراسم بدین گونه برگزار می شود که اگر یکی نفر از اهالی فوت کرد ، اهالی روستا در مراسم کفن و دفن آن شرکت می کنند و بعد از خاکسپاری در یکی از سه آرامستان روستا عصر آن روز مراسم شام غریبان برگزار می شود . در پایان این مراسم برای حاضرین شرکت کننده در مراسم دفن و کف ، شام ترتیب می دهند . مراسم سومین روز وفات هم از ساعت 10 صبح تا 14 بعد ازظهر در هردو مسجد روستا یکی برای زنان و دیگری برای مردان برگزار می شود . در پایان این مراسم برای حاضرین ، نهار ترتیب می دهند . مراسم نهار هم برای کلیه میهمان و یک نفر از بزرگان تمام خانواده های روستای مجارشین ترتیب داده می شود . بعد از اتمام مراسم کلیه افراد شرکت کننده در مراسم سوگواری برای ادای فاتحه بر سر قبر متوفی حاضر می شوند . مراسمات روزهای هفتم ، اربعبن و سالروز وفات هم به همین منوال برگزار می شود .

 

یکی از نکات قابل توجه در مراسم سوگواری روستای مجارشین این است که اهالی روستا رفتن به سوگواری  و عرض تسلیت به خانواده متوفی را برای خود وظیفه دانسته و هرکجا که باشند سعی می کنند به این مراسم سوگواری بیایند . نکته دیگر اینکه ، اگر یکی از اهالی روستا فوت کرد مراسم های جشن و سرور در روستا به احترام خانواده متوفی برگزار نمی شود . و در صورتی که به هر دلیلی باید این مراسم جشن برگزار بشود عده ای از ریش سفیدان آن خانواده برای کسب اجازه از خانواده متوفی اقدام می کنند .

 

لازم به ذکر است که روستای مجارشین دارای سه آرامستان به نام های « گونی قبرستان ، قوزای قبرستان ( گورستان تاریخی ) وقدیر آلی قبرستان » می باشد .مراسم مرگ و سوگواری در روستای مجارشین بسیار هزینه بر است بطوری که در کلیه مراسمات روز سوم ، روز هفتم ، اربعین و سالروز برای حاضرین شرکت کننده در مراسم اعم از اهالی روستا و میهمانان غذا آماده می کنند .

 

آداب و رسوم و سنت های خاصی در روستای مجارشین بعد از مراسم مرگ و سوگواری برگزار می گردد که در زیر به نمونه هایی اشاره می گردد :

 

1- بعد از مرگ متوفی دختران متاهل ، خواهران و همچنین مادر متوفی در صورت حیات چند روزی در منزل متوفی باقی می مانند و رسم بر این است که تعدادی از خویشاوندان سببی این زنان نسبت به بردن آنها به منزل خودشان اقدام می نمایند .

 

2- یکی دیگر از آداب و رسوم مربوط به مرگ در روستای مجارشین « قیخ دان چیخماخ » نام دارد . این سنت به این شکل انجام می گیرد که بعد از برگزاری مراسم اربعین متوفی تعدادی از خویشاوندان متوفی در منزل متوفی و سایر خویشاوندان نزدیک متوفی حضور یافته ضمن اهدای هدایایی از خویشاوندان متوفی می خواهند لباسهای سیاهشان را در بیاورند .

 

3- یکی دیگر از سنتهای مربوط به پایان چهلم متوفی ( قیخ دان چیخماخ ) این است که بعد از پایان مراسم چهلم ، خانواده متوفی خویشاوندان نزدیک خود که ریش گذاشته اند را به منزل خود دعوت کرده و طی مراسمی با حضور یک پیرایشگر و با هزینه خانواده متوفی ریش میهمانان و خویشاوندان را اصلاح می نمایند .

 

 

عناوین و القاب

 

در روستای مجارشین علاوه بر نام رسمی افراد القاب و عناوین خاصی هم برای افراد به کار می برند . این القاب و عناوین از نام حیوانات گرفته تا بازیگران تلویزیون  و امیر کبیر و ... را هم شامل می شود . به طوری که اهالی روستا بیشتر برای معرفی یا اشاره افراد به دیگران از این القاب و عناوین استفاده می کنند .

یکی از اهالی روستا علی نام داشت و از روستای دیگری به این روستا آمده بود و ساکن شده بود . می گفت که من وقتی به این روستا آمدم ، دیدم برای همه افراد روستا القاب و عناوینی خاص به کار می برند و حتما برای من هم از این القاب خاص استفاده خواهند کرد . خودش پیشقدم شده بود و برای خود لقبی انتخاب کرده بود به نام « علی غریب » و اهالی روستا هم علی را با لقب علی غریب می شناختند .

 

 همچنین اهالی روستای مجارشین در به کار بردن عناوینی همچون مشهدی و کربلائی و حاجی بسیار جدی و حساس هستند . مثلا یکی از اهالی روستای مجارشین بعد از مشاهده نام پدر خود در اعلامیه ترحیم می گفت که نام پدر من را لخت نوشته اند. ازشون پرسیدیم که نام که لخت و غیر لخت نداره  ، گفت که باید کربلایش را هم می نوشتند .

 

 

اعیاد ملی و مذهبی

 

در روستای مجارشین در بعضی اعیاد ملی و مذهبی مراسم های متنوع جشن و سرور ، شعر خوانی و شیرینی خورانی برگزار می گردد.

 

عید فطر در روستای مجارشین

 

در عید فطر اهالی روستای مجارشین به دیدار خویشاوندان و آشنایان خود می روند و ضمن تبریک عید به یکدیگر می گویند : نماز و روزه هایتان قبول باشد .

 

عید قربان در روستای مجارشین

 

در روستای مجارشین قبل از عید قربان مقداری پول از خانواده ها تهیه می شود و با این پول تعدادی احشام برای قربانی کردن تهیه می گردد و در عید قربان با قربانی کردن این احشام ، گوشت آن را بین خانواده ها پخش می کنند . خانواده ها هم هنگام دریافت گوشت قربانی ( قوربانیخ اَ تی ) می گویند : الله قبول ائلسین .در این روز اهالی روستای مجارشین به منزل حاجیان روستا رفته و عید قربان را به آنها تبریک می گویند .

همچنین اهالی روستای مجارشین در عید قربان به دیدار هم می روند و می گویند : « حاجی اولاسان یا حاجی لار ثوابیندا اولاسان »در روستای مجارشین به گوشت قربانی عید قربان ( قوربانیخ ) ائل قوربانی یا اسمائیل قوربانی می گویند .

 

هانی گلدی هانینه            

پیچاخ گلدی شانینه

جبرئیل قوش گوندردی        

اسمائیل قوربانینه

 

عید غدیرخم در روستای مجارشین

 

در غید غدیر خم اهالی روستای مجارشین به دیدار سادات روستا رفته و عید را تبریک می گویند . همچنین اهالی روستای مجارشین در دیدار با هم عید را به هم تبریک می گویند و می گویند : « سیدلر ثوابیندا اولاسان


 


چیله گئجه سی و آداب و رسوم آن در در روستای مجارشین 


شب چله طولانی ترین شب سال محسوب می شود و مراسم آن اغلب نوعی شب نشینی فامیلی و دوستانه است. در این شب نشینی انواع خوراکی های زمستانی یعنی خشکبار و شیرینی خورده می شود. خوردن میوه های بهاره و تابستانی که به ترفندهای مختلف تا اولین شب زمستان نگهداری شده اند، به نوعی اصرار بر وجود بهار و تابستان گرم و پر برکت است. پختن برنج سفید نیز در شب چله ی بزرگ یا یلدا نوعی جادوی سفید برای سفید روزی و نیکبختی در زمستان سیاه و سرد به شمار می رود.

 

اکثر اهالی روستای مجارشین در شب یلدا چیلله قارپیزی (هندوانه چله) می‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمی‌کنند.هندوانه مهمترین خوراک شب چله مردم آذربایجان شرقی است. اغلب مردم در این شب برنج، مرغ و آش شیر پخته و بعد از شام نیز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه) آجیل، لبو، هویچ، حلوای گردو انواع میوه، خربزه، هندوانه و خشکبارهایی چون انگور، بادام و سنجد میل می‌کنند.»

 

بیشترین مراسم زمستانی به چله کوچک مربوط می شود که سخت ترین و سردترین روزهای زمستان را در بر می گیرد. در بیشتر روستاها و گاه مناطق شهری آذربایجان شرقی، آیین های مشترکی در این خصوص وجود دارد. بر افروختن آتش بر پشت بام ها و گاه تیراندازی یا سر و صدا کردن ، معمول ترین و رایج ترین آداب مربوط به چله کوچک است. گمان بر این است که با افروختن آتش و سر و صدا ، پیرزن سرما یا «قاری نَـنـَه» ترسیده و فرار می کند.

 


تفسیر علمی و دقیق چیلله : 


در ترکی یای یعنی کمان، چیلله نیز یعنی زه (در اینجا زه کمان) و نیز محل زه برای گذاشتن تیر در موقع انداختن تیر، (و نیز معناهایی که گفته خواهد شد)، اوخ یعنی تیر (تیرِ کمان). 

در ترکی به تابستان نیز "یای" گفته می­شود. از این رو وقتی گفته می­شود "یایین چیلله­سی"(چلّه­ تابستان)، (تداعی کننده­ی کشیدگی نهایی کمان به هنگام انداختن تیر) یعنی نهایت و اوج کشیدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است. 

قیشین چیلله­ سی (چلّه­ی زمستان) نیز به معنای کشیدگی نهایی سرما است که دو تا است یکی چهل روزه (بؤیوک چیلله) یکی بیست روزه (کیچیک چیلله). یعنی زمستان دوبار به اوج می­رسد. 

 

 

چیلله گئجه­ (شب دارای کشیدگی نهایی) وقتی گفته می­شود "چیلله گئجه ­سی" (شب چلّه) در واقع یعنی نهایت کشیدگی شب. ولی _تحت تأثیر تفسیرهای رایج_ به معنای شروع چلّه­ ی زمستان تلقی می­شود که البته اینگونه نیست.


حسینقلی کاتبی در بخشی از کتاب «آذربایجان و وحدت ملی» می‌نویسد: «فصل زمستان در آذربایجان بسیار طولانی وسرد است و یکی از آیین های ویژه آن شب چله است. مردم استان آذربایجان شرقی نیز به عنوان یکی از خطه‌های زرخیز ایران ‌زمین برای زنده نگه داشتن این شب به یادماندنی برای خود آداب و رسوم ویژه‌ای دارند.


چیلله گلیب ائل ییغیشیب بیر باشا 
قارانلیغین عومرو چاتیب دیر باشا 
قیش ائوینده کورسو قورولوب قوشا
 سئوگی سئونلر اَیله شیب جوت قوشا

 

 

 

چیله کوچک و چیله بزرگ

 

چله در آذربایجان به دو نوع است : 1- چله بزرگ که 40 روز است و از اول دی شروع و ودر 10 بهمن ماه به پایان می رسد 2- چله کوچک که 20 روز است و از 10 بهمن شروع می شود و پایان بهمن ماه به پایان می رسد . در کل چله در آذربایجان شصت روز است . در این شصت روز چله  ، در روستای مجارشین زمستان به اوج خود می رسد و برف و یخبندان شدید روستا را در بر می گیرد . 


مباحثه چیله کوچک و چیله بزرگ


اما درهشت روزی كه بین كیچیك چیلله و بیوك چیلله است اتفاقاتی حساس اتفاق می افتد:در این هشت روز بحثی مابین چله كوچك و بزرگ اتفاق می افتد .

چیلله لر ایکی باجی ایدی.بیری بویوک باجی؛بیری کیچیک باجی.گونلرین بیر گونو باجیلار اییده آغاجنین آلتیندا اوتورموش ،صحبت ائلیردیلر. ؛کیچیک چیلله؛ بویوک چیلله یه دئیر کی:

- باجی سن گئدین نه ایله دین؟
بویوک چیلله ده دئیر کی:
- من گئدیم ؛دونداردیم؛ اوشودوم؛ ناخوشلادیم؛ گلدیم!
بالاجا باجی گولوب دئیدی:
- من سنیم کیمی دئیلم! من گئدیب؛ قاری لاری کوره کدن؛ آفتافالاری لولک دن؛ گلین لری بیلک دن؛ کورپه لری بلک دن ائیلرم!!
جوابی ندا بویوک باجی ریشخندایله دئییر:
- باجین اولسون! سنده بیر ایش گوره بیلمزسن ؛ عومرون آزدی ؛ دالون یازدی (عمرت کوتاه است و به دنبالت بهار می‌آید)


در افسانه های کهن آذربایجان، دو چیلله وجود دارد که چیلله‌ی بزرگ همزمان با شب یلدا آغاز می‌شود و چهل روز طول می کشد. مطابق افسانه‌های کهن، پیرزنی که در فولکلور آذربایجان "قاری ننه" (مادربزرگ پیر) خوانده می‌شود، دو پسر دارد که نام یکی "بؤیوک چیلله" یا چلله‌ی بزرگ است و پسر کوچکتر، نام "بالا چیلله" را بر خود دارد و عمرش بیست روز است. از ابتدای شب یلدا چیلله‌ی بزرگ آغاز می‌شود. در روزهای پایانی چیلله‌ی بزرگ، برادر کوچکتر که مغرور است، نزد برادر بزرگتر می‌آید و می‌گوید: در این مدت چه کرده‌ای؟

چیلله بزرگ می‌گوید: "دستان زنان را در داخل کوزه های آب منجمد کردم!".
برادر کوچکتر می‌گوید: تو که کاری نکرده ای! ببین من چه می‌کنم!" کاری می‌کنم که نوزادان در گهواره‌هایشان یخ بزنند!".
برادر بزرگتر به طعنه به او می‌گوید: "عؤمرون آزدی، دالین یازدی!" (عمرت کوتاه است و به دنبالت بهار می‌آید)


تاپماجا و بایاتی خوانی


بزرگترها برای ایجاد فضای شادی و سرور، مسابقه‌های تاپماجا را دور کرسی راه می‌انداختند، به این صورت که یک "تاپماجا" (چیستان) می‌پرسیدند و کسی که پاسخ صحیح می‌داد، برنده بازی بود. همچنین بایاتی ها از اجزای ثابت هر یک از آیین‌ها و رسوم مردم آذربایجان می باشد. در مراسم شب چیلله به دلیل طولانی بودن این شب و گذران وقت، بزرگترها بایاتی می‌خواندند. گاه نیز مشاعره با بایاتی انجام می‌شد و گاهی هم بزرگترها با بایاتی برای کوچکترها فال می‌گرفتند. بیشتر بایاتی های مرسوم در شب چلله از منظومه حیدربابای شهریار انتخاب می‌شد. بعنوان مثال:


قيش گئجه سى طؤله لرين اوْتاغى
کتليلرين اوْتوراغى، ياتاغى
بوخاريدا يانار اوْتون ياناغى
شبچره سى، گيردکانى، ايده سى
کنده باسار گوْلوْب دانيشماق سسى

قــــاری‌ننه گئجـه نــاغیل دئینـــده
کولک قالخوب قاپ باجانی دؤینده
من قــاییدوب بیرده اوشــاق اولیدیم
بیر گول آچوب اوندان سونرا سولایدیم

در میان عامه مردم نیز «بایاتی»ها و اشعار منظوم متنوعی رواج دارد که از جمله آنها می‌توان به این «بایاتی» اشاره کرد:


چیله چیخار بایراما بیر آی قالار
پینتی آرواد قوورمانی قـــورتارار
گئدر باخار گودول ده یارماسینا
کوپینده قوویرماسینا


خالق بو قارپیزین شانینه سؤز ده قوشوب:

قارپیز ائله، قارپیزی، 
قالیب ایله قارپیزی. 
بؤیوک چیلله آدییلا 
دوشوب دیله قارپیزی. 
عزیزیم، چیلله قارپیز، 
دوشوبدو دیله قارپیز. 
ییغیلیب خورجون‌لارا، 
گئدیر یازگیله قارپیز.



آداب و رسوم "چیلله گئجه‌سی" در آذربایجان

 

 

در زمان‌های قدیم، خانواده‌های آذربایجانی به رسم احترام، در این شب طولانی به ملاقات بزرگ خانواده می‌رفتند. بزرگ خانواده نیز با فراهم کردن "چیلله یئمک‌لری" (خوراکی‌های مخصوص چیلله)، آنها را داخل یک سینی مسی (مجمعی) می‌چید و روی کرسی قرار می‌داد. آتش زیر کرسی در ابتدای شب روشن می‌شد و افراد خانواده دور آن نشسته، شادی و سرور می‌کردند.چیلله یئمک‌لریمردم برای پذیرایی در این شب بخصوص و همچنین در شب‌چره‌ها، از تخمه آفتابگردان خوی، پشمک، حلوای هویج و "بازار حالواسی" (حلوایی که از مغز گردو و پسته تهیه می‌شد و مخصوص شهر ارومیه می‌باشد)، میلاق (انگوری که از دو- سه ماه قبل بوسیله نخ‌هایی بصورت عمودی به هم بسته شده و در محل مناسبی که سرد هم باشد، از سقف‌های چوبی آویزان می‌کنند) استفاده می‌شد. همچنین خشکباری نظیر برگه زردآلود، آلبالوی خشک شده، سنجد، بادام، گردو، میوه‌هایی مثل سیب ارومیه، خربزه‌هایی که بصورت ترشی نگهداری می‌شد و سایر خوراکی ها برای پذیرایی از مهمانان استفاده می شد. در این شب به خاطر طولانی بودنش، مردم با خوردن این خوراکی ها و گفتن بایاتی، سعی در گذراندن آن داشتند.


چیلله قارپیزی


هندوانه جزو لاینفک خوراکی‌های "چیلله گئجه‌سی" به شمار می‌رود و به نوعی سمبل این شب در آذربایجان است. سابق بر این که امکاناتی نظیر سردخانه‌های نگهداری میوه‌ها و همچنین حمل و نقل میوه از مناطق گرمسیر به سردسیر وجود نداشت، هندوانه را در محل مخصوص نگهداری کاه و علوفه برای حیوانات که "سامانلیق" (کاهدان) می‌نامیدند، نگهداری می‌کردند. بدین ترتیب که چند هندوانه از آخرین برداشت جالیز را انتخاب و در محل‌های مختلف کاهدان می گذاشتند و روی آن را به دقت می‌پوشاندند. در شب مذکور، هندوانه هایی که بهتر از بقیه مانده بود را برای خوردن انتخاب می‌کردند.


چیله لیک یا خونچا


”چیله خونچه سی “یا « چله لیک » ( هدیه شب چله ) مراسمی در روستای مجارشین است که در خانواده هایی که عضو تازه وارد (عروس) داشتند، هدایایی در این شب آماده می‌شد. خانواده داماد نسبت به تهیه خونچا (طَبَقی پر از هدیه) برای عروس اقدام می‌کردند که محتویات آن، هندوانه‌ی تزئین شده به بهترین شکل ممکن، تکه‌ای طلا که در توان مالی خانواده داماد باشد، پارچه‌های زیبا و نفیس، شیرینی و... بود. خونچا توسط والدین داماد به خانه عروس آورده می‌شد و طی جشن مختصری با حضور بزرگترهای خانواده عروس، از والدین وی اجازه می‌گرفتند تا عروس خانم شب چلله را در خانه داماد میهمان باشد. 


چرشنبه آخر سال ( آخیر چرشنبه )

چیلله‌ی کوچک در طول فرمانروایی خود، سرما را در تمام سرزمین‌ها حکمفرما می‌کند و در یکی از همین روزها، در یکی کوههای قلمرو خود به دست برف اسیر می‌شود. خبر به قاری ننه می‌رسد و او برای آزادی فرزندش از زندان برف، به کوه رفته و با سیخی که روی آتش داغ و به نبرد برف رفته و در نهایت، برفها را آب می کند. چیلله‌ی کوچک بعد از آزادی متوجه می‌شود که در آن روز زمستان تمام شده و "بایرام آیی" یا همان اسفندماه آغاز شده است.از همان روزی که قاری ننه روی آتش سیخ داغ کرده، به مدت یک ماه هر شب چهارشنبه آتشی روشن می‌شود که ارث قاری ننه می‌باشد و هر یک نامی دارد. این اسامی به ترتیب؛ "یالانچی چارشنبه" (چهارشنبه‌ی دروغگو)، "کوله چارشنبه" (چهارشنبه‌ی قدکوتاه)، "خبرچی چارشنبه" (چهارشنبه خبرآور) و آخرین چهارشنبه سال که همان چهارشنبه سوری معروف است، "دوغروچو چارشنبه" (چهارشنبه راستگو) نام دارد که اطمینان از آغاز بهار می‌دهد.


يكي از آيين هاي ويژه قبل از فرا رسيدن سال نو در مجارشین ، مراسم شب ‏چهارشنبه سوري است كه هنوز هم نشانه‌هايي از آداب و رسوم خاص آن به‌رغم ‏تغيير و تحولات فرهنگي فراوان در ميان مردم منطقه ديده مي‌شودمفصل ترین مراسم ، متعلق به آخرین چهارشنبه سوری است که در آن شب حتماً برنج سفید پخته و به همراه آجیل و شیرینی بر سفره می گذارند. 

از جمله رسومی که اهالی روستای مجارشین در آخرین چهارشنبه سال انجام می دهند عبارت است از:

1- سقف منازل را با چیزی خط کشیدن و به حصار در آوردن منازل : این کار برای آن است که درد و بلا در سال جدید  به این خانه نیاید .

2- صبح زود بعد از آخرین چهارشنبه سال اهالی روستا به رود خانه روستا رفته و بین سنگهای داخل روستا می پرند و می گویند آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه

3- همچنین اهالی در کنار رودخانه روستا اقدام به اصلاح ناخنهای خود کرده و همچنین تعدادی از موهای سر خود کنده و آنها را به رودخانه می اندازند . دلیل این کار این است که رودخانه درد و بلا را از افرادی که این کار را انجام می دهند دور می کند .

4- از جمله اقداماتی که اهالی روستای مجارشین صبح زود بعد آخرین چهارشنبه سال انجام می دهند این است که به رودخانه روستا رفته و مقداری آب از رودخانه آورده و و آن را به چهار گوشه اتاقها می ریزند. دلیل این کار این است که در سال جدیدی که در حال آمدن است رزق و روزی اهالی منازل پر برکت شود .


هیس آلماخ (خانه تکانی )


مراسم خانه تکانی قبل از شروع سال نو و از اولین چهارشنبه اسفند در آذربایجان آغاز میشود و مردم سعی میکنند تا تا آخرین چهرشنبه سال محل زندگی خود را از هر نوع آلودگی پاک کنند و برای ورود سال جدید آماده کنند. مردم آذربایجان معتقدند اگر خانه تا شروع تحویل سال نو تمیز و مرتب نشود در طول سال جدید همانطور نامرتب خواهد ماند و تا پایان سال روی تمیزی به خود نخواهد دید . بهروز خاماچی در این باره میگوید: با توجه به اينكه اين منطقه يك منطقه سردسيري بوده و دود و خاكستر فراواني به خود مي ديده ، زنان شهرها و بخصوص روستاها با ايجاد محيط تميز ، شاداب و به دور ريختن خاكسترهاي زمستان محل زندگي خود را برايرسيدن سال جديد آماده مي كنند. همچنین خانه تکانی قبل از شروع فصل سرما در شهریور یا مهرماه نیز انجام می گردد .


شال  سالاماخ یا باجا سالما


شال سالاماق  یکی از آئین های استقبال از نوروز است که در بین مردم مجارشین رواج داشت . معمولا شب چهار شنبه سوری (آخیر چرشنبه) پسرهای جوان دستمالی (‌کمربند پارچه ای یا شال ) را از در ، پنجره یا روزنه بام خانه آشنایان ، بستگان یا همسایگان می انداختند و صاحب خانه هم مقداری میوه و شیرینی و اریح قوریسی (برگه زردآلو) و مبلغی پول به دستمال می بست بدون اینکه در صدد شناختن هویت آنها باشد . البته به این هنگام جوانان نیز صورت خود را با دستمال می پوشاندند تا شناخته نشوند . درآيين «قورشاق سالاماخ» جوانان و نوجوانان پارچه بزرگ و بلندي را از پنجره و يا باجه ‏منزل همسايگان و يا اقوام خويش آويزان كرده و عيدي طلب مي‌كنند، صاحبخانه هم ‏براساس سنت‌هاي ديرينه جوراب، شكلات، تخم‌ مرغ، نخود، كشمش و يا پول به شال ‏و پارچه بسته، شادي جوانان را كامل مي‌كنند . چنانچه پسری خواهان دختر خانواده ای  باشد، شال را بالا نمی کشد و اگر خانواده ی دختر راضی باشد، نشانه ای از دختر را به شال می بندند. و سخنان گرانقدر استاد شهریار در این باره :

بایرامیدی گئجه قوشی اوخوردی                 آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی
هر کس شالین بیر باجادان سوخوردی          آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق
بیگ شالینا بایراملیقین باغلاماق                   شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب تز بئلیمه باغلادیم                 غلام گیله قاشدیم شالی ساللادیم
فاطما خالا منه جوراب باغلادی                 خان ننه می یادا سالیب آغلادی


يافته‌هاي پژوهشي هم نشان مي‌دهد اگرچه چهارشنبه‌ آخر سال در دين و مذهب ما ريشه نداشتـه است اما به عنوان حافظه تاريخي با منش اخلاق و خردنياکان ما درآميخته است و در آن اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي نبـرد با اهريمنـان و بدسگالان حک شده است و حتي شعرهايي که هنگام بوته افـروزي و پريـدن از روي آن مي سرودند برگرفته از آئين‌هاي کهن ايرانيان است که براي دفع شـر و بلا و برآورده شـدن آرزوهايشان بود .

آتیل ماتیل چرشنبه( عاطل و باطل شود چهارشنبه)
بختیم آچیل چرشنبه(بختم بازشود چهارشنبه )


واستاد شهریار(شاعر با ذوق آذربایجان شرقی)این رسم را در منظومه حیدر بابا اینگونه به تصویرکشیده است:

باکی چنین سؤزی ، سؤوی کاغیذی
اینک لرین بولاماسی، آغیزی
چرشنبه نین گیردکانی، مویزی
قیزلار دیئر آتیل ماتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه




تاباخ


در گذشته کلمه تاباخ به سینی های چوبی میگفتند. که معمولا بزرگ و بیضی شکل و دایره شکل بودند. اصطلاح تاباخ بردن هم به مراسمی گفته می شد که برای تازه عروس ها در مناسبتهای مختلف مثل عید نوروز و عید قربان و ... عیدی می خریدند و همراه شیرینی و آجیل و میوه در آن تاباخ ها می چیدند و با ساز و آواز به خانه عروس می فرستاند. 


عید نوروز در روستای مجارشین

اول فروردین برابر با ۲۱ مارس آغاز سال نو در آذربایجان است که به آن « ایل بایرامی » و « نوروز بایرامی » هم گفته میشود. لحظه تحویل سال تمام اهالی روستا در کنار خانواده های خود منتظر تحویل سال نو می باشند و بزرگتر ها نماز می خوانند و قران می خوانند و دعا می کنند . بعد از تحویل سال نو اهالی روستا به دیدار آشنایان خود می روند و عید را تبریک می گویند  و می گویند « بایرامیز موبارک اولسون ، مین بله بایرام گورسیز »


واستاد شهریار اینگونه بیان کرده:


بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازه للر
ناقیش ووروب اوتاقلاری بزه للر
تاخچالارا دوزمه لری دوزه للر
قیز گلینین فیندیق جاسی حناسی
هوسله نر آناسی قایناناسی

 

 

اشعار و داستانها ( ناغیلار )

 

اشعار و داستانهای بسیاری در روستای مجارشین نقل و قول می شود این اشعار و داستانها از گذشته نسل به نسل و دهان به دهان نقل شده تا اینکه به  شکل مکتوب در آمده اند . در زیر به چند نمونه از اشعار و داستانهای رایج در روستا اشاره می شود :

 

الف ) ساری اینه ناغیلی  

 

بیر گون واریمیش بیر گون یوخومیش بیر قاری ننه نین بیر بیزووی واریمیش آپارار سووارماغا آیاغی بوزدان زویه ر و سینار.دییه ر:

آی بوز سن نه ظالیمسن!

بوز دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، گون منی اریتمزدی!

دییه ر: آی گون سن نه ظالیمسن!

گون دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، قارا بولود قاباغیمی کسمزدی!

دییه ر: قارا بولود سن نه ظالیمسن!

قارا بولود دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، یاغیش مندن یاغمازدی!

دییه ر: یاغیش سن نه ظالیمسن!

یاغیش دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، گؤی اوت مند ن بیتمزدی!

دییه ر: گؤی اوت سن نه ظالیمسن!

گؤی اوت دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، قوزو منیم باشیمی اوتلامازدی!

دییه ر: قوزو سن نه ظالیمسن!

قوزو دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، قورد منی یئمزدی!

دییه ر: آی قورد سن نه ظالیمسن!

قورد دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، آلا کؤپک منه هورمزدی!

دییه ر: آی آلا کؤپک سن نه ظالیمسن!

آلا کؤپک دییه ر: من ظالییم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، قاری ننه کسسوولا باشیما وورمازدی!

دییه ر: آی قاری ننه سن نه ظالیمسن!

قاری ننه دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، سیچان تاباقدا چؤره ییمی کسمزدی!

دییه ر: آی سیچان سن نه ظالیمسن! سیچان

دییه ر: من ظالیم دئییلم. من ظالیم اولسایدیم، پیشیک منی یئمزدی!

دییه رک آی پیشیک سن نه ظالیمسن!

پیشیک دییه ر:

ظالیمم ها، ظالیمم

کورسی آلتی قیشلاغیم دی،

کورسی اوستی یایلاغیم دی

قاری ننه نمنه پیشیرسه،

اودا منیم قویماغیم دی.

 



ب ) اوشودوم ها اوشودوم ناغیلی




اوشودوم! ها اوشودوم !    *  داغـــدان آلما داشیدیم   (بسیار سردم شد و از کوه سیب جمع کردم و به پائین آوردم)                   

آلمــــاجیغیـمی آلدیـلار  *  منـه ظـــولوم سالدیــلار    (سیب كوچكم را از من گرفتند و به من ستم كردند)

من ظـولومدان بئزمیشم   *  دریـــن قـویی قـازمیشام    (من از ظلم بیزار شده ام و چاهی عمیق کنده ام) 


درین قــویی بئـش گئچی *   هــــانی بــــونون ائركجی ؟   (چاه عمیق و پنج بز در آن ! پس بز نرشان كجاست ؟)

ائركـــــج قــــــازاندا قـاینار  *  قنبــــــر یـانینــــــدا اوینــار   (بز نر در دیگ می‌جوشد و قنبر در كنار آن می‌رقصد !)

قنبـــــر گئتـــــدی اودونـــا *  قـــــارغی بـــاتدی بودونـــا  (قنبر پی هیزم رفت و در این میان تیر به رانش فرو رفت !)

قـــــارغی دگیـل قمیشدی  * بئــش بارمـاقی گوموشدی    (تیر نیست بلكه نی است ! و پنج انگشت آن از نقره است !!!)

گـــــوموشی وئـــــردیم تاتا   *  تـــــــات منــــه داری وئردی    (نقره را به تات "بیگانه ی ساکن در منطقه ی آذربایجان" دادم و تات به من ارزن داد !)

دارینــــی سپـــــدیم قوشا  *  قــــــوش منه قانـات وئردی   (ارزن را برای پرنده پاشیدم و پرنده به من بال داد !!!)

قــــــاناتلاندیــــم اوچمـــاغا    *  حاق قـــــاپوسین آچمـــاغا   (بال زدم پرواز كنم تا در حقیقت را بگشایم !!!)

حاق قـــــاپوسو كلیـــــددی * كلیــــــــد ده‌وه بوینـــــــوندا * ده‌وه گیـــــــــلان یولونــــدا     (در حقیقت

بسته است و كلیدش در گردن شتر است و شتر در راه گیلان است !) 

گیــــــــلان یولــــو بوز باغلار  *   دؤره ســــی یارپیــــز باغلار (راه گیلان پر از سنگلاخ و سیخونک است و اطراف جاده اش مملو از پونه است )

او یارپیـــــــزدان اوزئیـــــدیم  *   بویــــــون باغی دوزئیـــــدیم (کاش از آن پونه می بریدم و گردنبندی از آن ردیف می کردم ) 

قارداشیمیـــــــن تویــــــوندا   *  بیرجـــــه دابــــان سوزئیدیم (در جشن عروسی برادرم ، به اندازه ی یک پاشنه از آن صاف می کردم !)

گیــــــــلان یولی سر به سر    *     ایچینــــــده میمــــون گـــزه‌ر        (در سرتاسر راه گیلان ، میمون وجود دارد !!!)

میمــــــــونون بـــــــــــالالاری  * منــــــــــی گــــؤردی آغلادی  *  تومـــــــــــانینا قیغـــــــــلادی  (میمون بچّه

ها تا مرا دیدند شروع به گریه كردن نمودند و تپاله در شلوارهایشان انداختند ) 


تومــــــــانی بولـــوک بولــوک   *   آفتــــــــــــابا دلیــــک دلیـــک (شلوارهایشان تکّه تکّه و آفتابه شان سوراخ سوراخ بود !!!)

آفتابــــــــانی حــــــاقلادیـــخ   *  حســن به یه ســــاخلادیــخ (آفتابه را به چنگ آورده و برای حسن بیگ نگاهش داشتیم )

حسن به ییــــــن نه یـی وار  * طــــــوله ده بیـــر آتــــی وار (حسن بیگ چه دارد  در طویله اش یک اسب دارد .)

آتینــــــــا آرپـــــــا ایســــــدر   *  آرپــــــــــانی کیملـــر سـاتار  *  خـــان قیزی خــــانلار سـاتار   (برای خوراک اسبش ، جو لازم دارد و جو را چه کسانی می فروشند ؟ دختر خان و خوانین می فروشند !!!)


حسن به ییــــــن نه یـی وار  *  یــــــازی یــــازان اوغلــــو وار    *   ایپــــــــک تیکــــن قیــزی وار (حسن بیگ چه دارد   پسری دارد که سرنوشت رقم می زند و دختری دارد که ابریشم دوزی می کند !)

حسن به ییــــن گـــــؤی آتی    *    او دره ده کیشنــــــــه ییـــــر (اسب کبود حسن بیگ ، در آن درّه شیهه میکشد !)

باجیــــسی کیلیــــم توخویور   *    ایچینـــــــده بولبـــول اوخویور (خواهرش گلیم می بافد و در درون گلیمش ، بلبل آواز می خواند !!!)



ج) جیقلی قیزیم دور چای قوی





جیقلی قیزیم دور چای قوی

ائویوی سوپور ناهار قوی

من بو چایی ایچمه ره م

دروازادان گئچمه ره م

دروازا منیم اولسون

قیرمزی دونیم اولسین

گوللو داراغیم اولسون

ایپکدن شالیم اولسون

گیئیم گدیم تهرانا

تهراندا تویوم اولسون

قیزلار گلسین تویوما

قوربان اولسون بویوما

 

 

د) دوستومودی ها دوستومودی

 

 

دوستومودی ها دوستومودی

 

گِدی بازارا گلمدی

 

آیلیغیمی گوندرمدی

 

آیلیغیمین اوجی قره

 

یِتیشدی پیغمبره

 

پیغمبردن گلینجن

 

ایکی خوروز ساواشدی

 

بیری قانا بیلاشدی

 

قان گِدی چایدا داشدی 

 

چایدان گورچین اوشدور

 

گورچینی یتیردیم 

 

خراسانا یتیردیم

 

خراسانین آتلاری

 

منی گورجک کیشنَدی

 

آرپا سامان ایسته دی

 

آرپا سامان کیمده دی

 

کیلیمچی ممد دَدی

 

عم قیزیم بیر فرش توخور

 

ایچینده بولبول اوخور

 

سنین بالا قارداشین

 

منیم بویوک قارداشیم

 

الله کلامین اوخور

 

 

 

 

 

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ ] [ الیاس شیخ علیزاده مجارشین ]

[ ]