نمونه ای از باور ها و اعتقادات سنتی اهالی روستای مجارشین

نمونه ای از باور ها و اعتقادات سنتی اهالی روستای مجارشین
 
 
باور ها و اعتقادات سنتی اهالی روستای مجارشین
 
 
 
اعتقادات خرافی
 


به گفته یکی از دانشمندان انسان یک جانور خرافه پرستی است . بررسی باورها و اعتقادات آغازگاه پیدایش فرهنگ است . از نظر قرآن: خداوند در آیه168 سوره بقره به همه مردم (اعم از مسلمان ها و غیرمسلمان ها) فرموده و می گوید: ... و از گام های شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.  اسپینوزا درباره خرافات و عدم قطعیت می نویسد: اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره امور زندگی خود در اختیار داشتند یا بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به خرافات روی نمی آوردند. اما چون اغلب به مشکلات برمی خورند که قواعد موجود پاسخگوی آنها نیست، بین ترس و امید سرگردان شده و سخت زودباور می شوند. از نظر روانشناسان: خرافات در مواقع حساس و لحظه های عدم اطمینان و اعتماد بر آینده به وجود می آید؛ مثلاً در ارتباط با مسائلی چون تولد ، مرگ ، مرض و ... تا از این طریق از اضطراب و تشویش رها شده تسکین خاطری یابند.


اعتقادات خرافی در روستای مجارشین هم بسیار زیاد است که در زیر به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :



الف ) خارش اعضای بدن



1- خارش گوش : اگر گوش کسی بخارد می گویند « گولاغیم گلدی ، قوناخ گلیر» و تفسیر این اعتقاد این است  که میهمان خواهد آمد  و منتظر در خانه می مانند تا کسی در بزند .

2- خارش کف دست : اگر کسی کف دستش بخارد می گویند صاحب پول و اموال خواهی شد .

3- خارش کف پا : اگر کف پای کسی بخارد می گویند یا راه درازی خواهی رفت و یا کتک خواهی خورد .
 
اگر هنگام چای خوردن استکانها به صورت تصادفی کنار هم به صورت افقی یا عمودی قرار بگیرند ، می گویند « استکانلار دوزیلیب ، قوناخ گلیر » و تفسیر آن  این است که میهمان می آید .

عطسه : عطسه نوعی واکنش دفاعی بدن (رفلکس) به مواد محرک تنفسی یا التهاب مجاری تنفسی یا برای دفع ترشحات در هنگام بیماری است .

 خرافات در مورد عطسه در روستای مجارشین بر چند مورد زیر است :

1- عطسه به معنی صبر کردن : اگر کسی یک بار عطسه کرد می گویند « تک صبیر گلدی » تفسیر این نوع عطسه این است که باید صبر کرد و اگر کسی کاری دارد یا به جایی می رود بایسی در آن کار تاخیر بیندازد . برای مثال یکی می خواست به تهران برود در ترمینان بزرگ تبریز براش عطسه ( تک صبیر ) آمده بود و برگشته بود ، گفته بودند چرا پس نرفتی تهران ، گفت که عطسه آمد و برگشتم .

 2- اگر عطسه دوبار و بی وقفه آمد می گویند « جوت صبیر گلدی » . تفسیر این نوع عطسه این است که انجام کار یا رفتن به جایی اشکالی ندارد .

3- اگر در میان صحبت های اهالی روستا برای کسی عطسه ای بیاید می گویند « حق ده شاهد گلدی » تفسیر این نوع عطسه این است که صحبت های من درست بود و حق هم شاهد آمد و تایید کرد .



ب) اعتقاد به جادو و فال



منظور از سحر تمام فنون عجیب است. چه با عوامل طبیعی (شعبده بازی) و چه با عوامل غیر طبیعی. چه توسّط خود ساحر، چه توسّط نماینده‌ای از جن کافر (کهانت). بنا به گفته قران در سوره بقره جادوگری توسط شیاطین از زمان حضرت سلیمان رواج یافت چنان که شیاطین برای اختلاف و جدایی انداختن و بروز انواع فتنه‌ها به مردم جادو را آموزش می دادند که خداوند دو ملک به نامهای هاروت و ماروت را مامور ساخت تا راه مقابله با جادو را به مردم یاد دهند خداوند درباره جادو می فرماید: این کار هیچ سودی ندارد و جادوگر کافر و مخلد در جهنم است.
در روستای مجارشین اعتقاد به جادو بسیار ریشه دار و عمیق است و کمتر کسی را در روستا می توان یافت که اعتقادی به جادو نداشته باشد . مثلا اگر دختر و پسری که تازه باهم عروسی کرده اند - طبیعی است باهم در اوایل زندگی اختلاف نظر و سلیقه داشته باشند مخصوصا ازدواج در سنین پایین – اختلافی بینشان به وجود آمد ، در روستا می گویند آنها را جادو کرده اند و به دنبال کسانی می روند که فال گیر و دعا نویس و ... باشد . این اعتقاد خرافی باعث شده عده ای از اهالی هزینه های زیادی در این راه متحمل بشوند .


آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی:


“نوشتن دعاهایی که از حضرات معصومین (علیهم السلام) رسیده و در کتب معتبر موجود است، اشکالی ندارد. ولی دعا نویسی حرفه‌ای، که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و غالب کتاب‌هایی که به آن استناد می‌کنند، اعتباری ندارد.

این امر اگر چه ممکن است ولی شرعا جایز نیست، و بسیاری از مدّعیان آن افرادی دروغگو یا خطاکارند و فال گیری از خرافات است و گرفتن پول برای گرفتن فال جایز نیست.”




پ) چله کردن کودکان دیر پا
 
 
 
یکی از آداب و رسوم روستای مجارشین در مورد کودکانی که دیر پا هستند یا به عبارتی از سن معمولی که کودکان باید راه بروند ، راه نرفتند این است که دو سر انگشتان بزرگ پای کودکان را با پارچه ای می بندند و به همراه یک قیچی در یک قلبیر (غلبیر ) می گذارند و مقداری هم شیرینی و شکلات جلوی کودک می ریزند و آن را در یک سه راهی ای می گذارند تا اولین کسی که از این سه راهی بگذرد پارچه ای را که بر سر دو انگشت بزرگ پای کودکان بسته شده است را با قیچی ببرد به این روش در روستای مجارشین چله کردن نوزاد گویند .
کسی که پارچه رایریده می گوید چله اش را من بریدم و دستم خوب است و از این به بعد کودکتان راه می رود . با بریدن پارچه عمل چله کردن کودک به پایان می رسد و کودک به عقیده اهالی روستای مجارشین می ایستد و راه می رود .
 
 
قلبیر ( غلبیر ) : نوعی الک ریز روزنه را گویند.

کَم : نوعی الک درشت روزنه را گویند .
















ت) « دوشر و دوشمز » :



یکی دیگر از اعتقادات خرافی اهالی روستای مجارشین است . این اعتقاد در بین اهالی روستا بدین معنی است که مثلا گرفتن ، خریدن و یا آوردن فلان چیز برای خانواده ما خیر و برکت می آورد ( دوشر ) و فلان چیز موجب ضررو زیان برای  ما می شود ( دوشمز ) .
مثلا بعضی از اهالی روستا بر این باورند که آوردن بزی به طویله ، که نمی تواند تولید مثل کند برای خانواده ما موجب ضررو زیان می شود و آوردن آن باعث می شود اتفاقی خاصی برای خانواده بیفتد و به اصطلاح می گویند « قیسیر گچی بیزه دوشمز» و یا دامی که در یک سالگی تولید مثل کند به اصطلاح می گویند « بیجه داوار بیزه دوشمز »



ث) ترس برداری یا خوف برداری



اگر کسی از چیزی بترسد گفته می شود باید ترسش را برداشت برای اینکار در هنگام خواب زیر بالش فرد ترسیده نمک می گذارند و صبح آن روز نمک را با مقداری آب قاطی کرده و در یک ماهی‌تابه گرم شده می ریزند و بعد نظر می دهند که این شکل به فلان چیز تشبه است پس در نتیجه از آن ترسیده است .
یکی دیگر از روشهای ترس برداری استفاده از پنبه است . بدین صورت که از فرق سر تا نوک پا را پنبه می گذارند و بعد از یک طرف آن را آتش می زنند تا تمام پنبه بسوزد . با سوختن کل پنبه ، ترس فرد نیز از بین می رود .
 

در زیر یکی دیگر از شیوه های پیچیده رفع ترس را که به اصطلاح به آن « اولی دیری » می گویند را توضیح می دهیم . لازم به ذکر است که همگی این کار ها توسط زنان روستا انجام می گیرد .

 

اولی دیری

 

1- ابتدا مقداری خمیر درست کرده 

 

2- از هر یک ار مواد غذایی و حبوبات منزل مانند بلغور ، لپه ، نخود ، برنج و ... مقداری برداشته

 

3- از موی سر فرد ترسیده مقداری بریده

 

4- از لباسی که در تن فرد ترسیده است مقداری بریده

 

5- یک سوزن را بر روی سر فرد ترسیده شکسته

 

همه اینها را در داخل خمیر می گذارند و بعد  به خمیر سر و دست و پا گذاشته آن را به شکل آدمکی در می آورند  و به اصطلاح به آن « اولی دیری » می گویند .

 

بعد از درست کردن آدمک خمیری آن را با پارچه سفیدی پوشانده که در اصطلاح به آن خلعت گویند و آن را شب زیر بانج فرد ترسیده می گذارند . صبح زود این اولی دیری را که با خلعتی پوشانده اند را به یک سه راهه ای برده و آنجا دفن می نمایند .

 

با این شیوه ترس و خوفی را که بر بدن فرد نشسته را بر می دارند و به اصطلاح « قورخیلیق قوتیرماق » یا ترس برداشتن و یا خوف برداشتن گویند!




ج) محافظت بچه تازه متولد شده از نگاه دیگران



در روستای مجارشین فرزند تازه متولد شده را از دید و نگاه دیگران تا چهل روز محافظت می کنند به این فرزند تازه متولد شده « قیخ لیخ » می گویند . بدین صورت که تا چهل روز اگر مثلا مهمانی به این خانه بیاید فرزند تازه متولد شده را به اتاق دیگری می برند و می گویند هیچ غریبه ای نباید در اتاقی که فرزند تازه متولد شده در آن است ،  وارد بشود و و بعد ازوارد شدن ونشستن میهمان در آن اتاق فرزند تازه متولد شده را به آن اتاق می آورند .




چ) اوم دوغین بی اولسین




اگر بوی غذای خانه ای در فردی حساسیتی به وجود بیاورد بطوری که فک و آرواره و کل دندانهای این فرد درد کنند می گویند این فرد « اومیب دی »
برای تسکین و رفع این مرض روشهای مختلفی به کار برده می شود . برای مثال یکی از اعضای خانواده و به طور مشخص خانمهای خانواده یک تکه نان را برای هفت همسایه برده و به آنها می گویند که یک لقمه از غذایتان را به این تکه نان بگذارید تا به فرد « اومی » شده بدهند . به این لقمۀ غذایی که بر تکه نانی می گذارند تا به فرد « اومی » شده بدهند اصطلاحا « اومّا » می گویند . بعد از جمع آوری « اومّاها » همه آنها را در دست فشرده و یک تکه می کنند و بعد بر پشت فرد « اومی » شده می زنند و می گویند « اوم دوغین بی اولسین » ( یا بو تیکه اولسین ) . با این روش این مرض برطرف می گردد!
این روش به مرور زمان تغییراتی به خود دیده است به عنوان مثال تکه نانها را به درب منزل هفت همسایه زده و بعد بر پشت فرد « اومی » شده می زنند و می گویند « اوم دوغین بی اولسین »

 

 

ح) اوزگونیخ

 

 

اوزگونیخ روشی است سنتی برای کاستن و سبک کردن مریض از بیماری اش است . این کار به این صورت انجام می گیرد که مقداری آب را به کاسه ای ریخته و آن را به پارچه ای می بندند و آنگاه آن را به صورت دایره وار و گردشی سه بار از سر تا پاهای بیمار حرکت می دهند و سه بار هم آن را به سر و شکم و روی پاها می گذارند.  این مراحل که بیشتر توسط زنان روستا انجام می گیرد با اذکار و عبارتهایی انجام می گیرد که در زیر به آنها اشاره می گردد :

 

1- اول صلوات می فرستند و بعد نام ائمه را را می گویند و از آنها استمداد می طلبند و می گویند « خانیم فاطمه اَل منن ، سبب سنن »

 

2-  اوزگونیخ گِت ، بو قاپیلاردان تِز گِت

 

 

  - اوزگون باجی اوزدیی گِدیی ، گَلدیی بو قاپیلاردان کوسدیی گِدیی

 

 -  اوزگون باجی اوزدون گَلدون ، بو قاپیدان چبخدون گِدون

 

 

در پایان هم آب کاسه را به بیرون در خانه ریخته تا دیگر مرضی از در این منزل وارد نشود .

 

 

اوزگونیخ از ریشه اوزیلماخ و به معنی " به زانو در آمدن " است .

 

 

 

 خ) رفع چشم زخم یا نظر کردن

 

 

 

اعتقاد به چشم زخم از قدیم الایام نه تنها در ایران بلکه در فرهنگ‌های مختلف و از زمان‌های دور حتی در یونان باستان وجود داشته است و معمولا برای دفع آن از تعوذ، حرز، دعا و مانند آن استفاده می‌شود.

رسم است هنگام تعریف از چیزی عبارت‌های "از چشم بد دور" و "ما شاء الله" را به کار ببرند، همچنین برای داماد و عروس یا فردی که می‌خواهد به حج مشرف شود یا کسی که خانه ی جدید خریده یا ساخته، گوسفند قربانی کرده و اسپند دود می‌کنند. چرا که برخی معتقدند این کارها آنان را از خطرات و چشم بد دور می‌کند.

 

از آنچه گذشت درمی‌یابیم که چشم زخم امری است که در اسلام و مبانی دینی و تمدن اسلامی باوری خرافی و تلقین، تلقی نشده و نه تنها انکارپذیر نیست، بلکه در مبانی دینی ما نیز از آن سخن به میان آمده است.

 

بسیاری از حکما، فلاسفه و محققان نیز آن را حقیقت دانسته و در توجیه آن سخن گفته‌اند. در دو سوره از قرآن نیز بدان اشاره شده است: قلم/51 و یوسف/67.

 

روایات متعددی نیز وجود چشم زخم و تأثیر آن را تأیید کرده و دعاهایی را در جهت مصون ماندن از تأثیرات بد آن آموزش داده‌اند. به همین سبب است که از دیرباز آیه ی "و إن یکاد ... " تعویذ و گردنبندی برای دفع چشم زخم و چون تابلویی نقش بر دیوار خانه‌هاست.

 

در روستای مجارشین برای رفع چشم زخم روشی سنتی به نام « یِدی قاپی چوپی » وجود دارد که بصورت زیر انجام می گردد :

 

 ابتدا هفت تکه چوب از هفت درب منزلی جمع می کنند بعد مقداری گرد و خاک جلوی درب منازل (آستانا تُزی) جمع می کنند . سپس چوبها را آتش زده و گرد و خاک آستانا و مقداری اسپند را به آتش ریخته و می سوزانند . اینکار به این خاطر انجام می شود که درد و بلای فرد در این آتش سوخته شود .

 

 بعد از سوخته شدن ، خاکستر آنرا را بر بدن فرد چشم زخم شده می زنند و بقیه خاکستر را بر یک سراهه ای می ریزند و می گویند که درد و بلایش را دور انداختم  .

 

هنگام سوختن اسپند ( اوزریک ) اشعار زیز خوانده می شود :

 

 

 

۱- اوزریک نه اوزریک

 

 

اوزریک نه اوزریک

 

باشی بورکلی اوزریک

 

دیبی کوهلی اوزریک

 

سنی سالیرام اوتا

 

گورَرَم حُکمون اوزریک

 

حسنَ ، حسین َ سالیرام

 

خانیم فاطمه زهرایه سالیرام

 

سَن قاپیدان گلنده

 

درد باجادان چیخار گِدر

 

سنی نظر لیَنین چاداسین چیخسین گیله لری

 

 

 

۲- چیخدیم اوزریک داغینا

 

 

 

 چیخدیم اوزریک داغینا


باخدیم جنت باغینا


دئدیم یا علی هوار


دئدی بیچاره نه وار


دئدیم بیچاریه نه چاره؟


دئدی باشی بورکلی اوزریک


دیبی کوکلی اوزریک


آت اوجاغا چاتداسین

 

یامان گوزلر پاتداسین

 

 

 

۳-  اوزرریک ها اوزرریک   

 

 

 

اوزرریک ها اوزرریک  

 

باشی بورکلی اوزرریک 

 

دیبی کوکلی اوزرریک 

 

سنی اوتا سالاندا 

 

گوروم بورکون اوزرریک 

       

 

 

۴- اوزریک سن هاواسن 

 

 

 

اوزرلیکسن هاواسان



مین بیر درده داواسان



هانسی ائوده سن اولسان



قادا - بالا سووا(ر)سان



درد قاپیدان گلنده



سن باجادان قووارسان



باشی بؤرکلی اوزرلیک



دیبی کؤکلی اوزرلیک



سنی سالارام اودا

 


گؤر‌م حؤکمون اوزه‌رلیک



چرشنبه اولانین گؤزی



جومه آخشامی اولانین گؤزی



جومه اولانین گؤزی



شنبه اولانین گؤزی



شنبه صاباحی، هفته اوچی، چرشنبه آخشامی اولانین گؤزی



آغ گؤز، قارا گؤز، آلا گؤز، قونور گؤز، گؤی گؤز، آبی گؤز،



قوهوم اولا، یاد اولا



گؤزلری بو اوددا یانا



آی آت قاپان اوز‌رلیک



ائششک قاپان اوزرلیک



جمیع گیزلین دردلرین، درمانین تاپان اوز‌رلیک



آیا باخانین گؤزی



گونه باخانین گؤزی

 


جمیع جهانین گؤزی

 

 

 

۵- چیخدیم ساوالان داغینا

 

 

 

چیخدیم ساوالان داغینا

 

دئدیم بو درده چاره 

 

دئدی او درده چاره 

 

یِدی دانا اوزرریک

 

آلتی یِدیی قادا بالا بو اوزرریکینن گئددی

 

 

۶- اوزلّیک سن هوا سَن

 

 

 

اوزلّیک سن هوا سَن 

 

یوز مین درده دواسن

 

درد قاپودان گیرنده

 

سن باجادان قووارسان

 

باشی بورکلی اوزلّیک   

 

دیبی کوکلی اوزلّیک   

 

سنی سالیرام اوتا     

 

گوریم حُکمون اوزلّیک

 

 

۷- اوزلّیک دنه دنه          

 

 

 

اوزلّیک دنه دنه

 

توکولسون دنه دنه      

 

یامان گُوزلَر پاتداسین   

 

دشمن اُوزی چاتداسین

 

اوزه رلیک لر چاتلاسین 

 

یامان گوز لر پاتلاسئن 

 

هر کس سنه گوز ووروب 

 

گوزی بو اوتدا یانسین 

 

 

 

۸- بیر ایکی اوچ دورت

 

 

 

بیر ایکی اوچ دورت

 

بئش آلتی یددی 

 

قادا بالا قویدی گئتدی

 

 

 

د) رفع اسهال کودکان

 

 

در روستای مجارشین برای رفع اسهال کودکان روشی سنتی وجود دارد که در زیر بدان اشاره می گردد :

 

 

کودک اسهال شده را مادرش و یک زن دیگر دو نفری بر زیر یک درخت سنجدی که موقع شکوفه دادن آن است ، برده و در دو طرف زیر درخت می ایستند و کودک را سه مرتبه بین خودشان دست به دست می کنند و صلوات می فرستند . سپس تعدادی از برگ درخت سنجد را چیده و یکی از برگها را بر پشت گردن ، مچ دستها و پاها ( در اصطلاج بند و بره گفته می شود ) کودک می کشند و بقیه برگها را به منزل آورده ، زمانی که خشک شد دور می ریزند . با این روش به اعتقاد زنان روستا اسهال کودک برطرف می شود .

 

 ذ) باور ها و اعتقادات ماه رمضان

 

1- اگر فردی در ماه رمضان روزه نگیرد و تظاهر به روزه گرفتن نماید به او می گویند « یدی چورک اوروجی سان » .

 2- اگر در روز عید فطر که مصادف با پایان ماه رمضان است پرخوری نماید بطوری که مریض گردد به او می گویند « کهلیون آزیب » و اگر یک چنین حالتی پیش بیاید می گویند سی روز روزه ماه رمضانت باطل می شود .

3- اهالی روستای مجارشین بر این اعتقادند که هنگام سحری روز عید فطر باید بیدار شد و به مناسبت پایان ماه رمضان آن را بدرقه نمود و می گویند « اوروشلوغی یولا سالاخ » .

 

س)  باور ها و اعتقادات مربوط به حیوانات

 

1- اگر ماری چند سالی بطور متناوب درمزرعه ای بیاد و دیده شود می گویند آن موجبات نعمت و برکت است و نباید او را کشت .

2- اگر زاغی در اطراف منزلی بیاید و سرو صدایی بکند می گویند « قجله باجی خیر خبر » . یعنی زاغ برا ما خبر خیری آورده است .

3- اگر جغدی بر روی بام خانه ای بنشیند می گویند خبر شومی برای ما آورده است و حتما اتفاق بدی خواهد افتاد .

 4- اگر جغدی بر روی بام خانه ای آشیان گزیند می گویند آن خانه ویران خواهد شد .

 

ش) تکثر مرگ و میر

 

اگر در سالی تعداد مرگ و میر زیاد باشد اولین کسی که در آن سال مرده را حسود می نامند و برای جلوگیری از مرگ و میر بیشتر در روستا قابلمه سیاه رنگی را که هنگام استفاده در مزرعه سیاه شده و به اصطلاح « جودیش » می گویند را بر سر قبر اولین کسی که مرده و بقیه نیز پشت سر آن مرده اند ، می اندازند .

 

ک) متفرقه

 

1- هنگام ظاهر شدن رنگین کمان در آسمان مردم می گویند « فاطما ننه اوزانیب دی » .

2- اگر شهاب سنگی در آسمان دیده شود می گویند ستاره ای لیز خورد « اولدیز دیغیراندی »  و یا می گویند که ستاره بخت فردی به پایان رسیده است .

3- اگر هنگام صحبت کردن با دیگری نام کسی به اشتباه بر زبان بیاید می گویند « نمنه سوز منن دانیشیری » یا آن فرد در مورد من یک حرفی دارد می زند .

4- اگر هنگام غذا خوردن لقمه ای از دهان بیفتد می گویند کسی دلش نمی خواست من این غذا را بخورم « نم کیمین قویلی یوخیدی » .

5- برای درمان سکسکه باید هفت جرعه آب نوشید و یا هفت دانه ی بلغور خورد .

6- سوپیرقه فرشته دی . قره پیشک فرشته دی .

 

 

 

مراسم ازدواج و جشن عروسی در روستای مجارشین

مراسم ازدواج و جشن عروسی در روستای مجارشین

 

 


الف ) ازدواج

 

پس از انتخاب خانواده ای مناسب مراسم ائلچی لیک ( خواستگاری ) انجام می گردد. فرهنگ و ادبیات مردم آذربایجان در هنگام ائلچی لیک ترانه های شیرین و دلنوازی به عده نوازندگان محلی از طرف اطرافیان پسر خوانده می شود که در این ترانه ها از دختر خواستگاری می کند. که از ترانه درونی که خوانده می شود ذکر می گردد:

 


قیزاگلمیشیک بیز سیزه   براى دختر آمده‌ایم
حؤرمت ائدینیز بیزه   ما را گرامى دارید
بوگئجه قیز سیزیندى   امشب دختر مال شماست.
ساباح آپاریق بیزه   فردا در خانه ماست.

 

 

   
قیرمیزى یاسدیق اوزو   رویهٔ بالش سرخ است
سیز نه تانیردیز بیزى   شما ما را از کى شناختید
سوداسیز اتورموشدوق   آسوده خاطر نشسته بودیم
سودایا سالدیز بیزى   گرفتار عشقمان کردید

 

 

آل آلماغا گلمیشم

 

 

 

براى گرفتن سرخ‌رویى آمده‌ام

شال آلماغا گلمیشم   براى گرفتن حریر سرخ آمده‌ام
اوغلانین باجى سى یام   خواهر داماد هستم
آداخلاماغا گلمیشم   براى نامزد کردن آمده‌ام.



سوز دانیشماخ ( بله برون )


مراسم ازدواج در روستای مجارشین به این صورت است که وقتی پسر و خانواده پسر دختر مورد علاقه اشان را می پسندند ، ابتدا چند نفر از زنان خانواده پسر برای خواستگاری به خانه دختر می روند . پس از اینکه خانواده دختر موافقت خودشان را با این ازدواج و وصلت اعلام کردند این بار تعدادی از بزرگان خانواده پسر برای نهایی کردن این خواستگاری  و برای مشخص کردن میزان مهریه به خانه دختر می روند که به اصطلاح در روستای مجارشین « سوز دانیشماخ » می گویند .

 

پس از رفت و آمدهای بسیار سرانجام رضایت خانواده ی دختر جلب می شود و دختر را به خانه ی داماد می برند . این مرحله نیز سرودهای خاص خود را دارد :

 

وئردیم بیر دانا ( یک گوساله دادم)

آلدیم بیر صونا  ( یک قو گرفتم)

آی قیز آناسی  ( ای مادر دختر )

قال یانا یانا " ( بسوز و بساز )

 

 


حبلی یمک ( شیرینی خورانی )

 

بعد از نهایی شدن خواستگاری ، مراسم خواندن عقد است که بیشتر به شهر آذر شهر می روند . بعد از خواندن عقد در روستای مجارشین جشن شیرینی خوری با حضور خویشاوندان و آشنایان خانواده پسر و دختر برگزار می شود . به این جشن در روستای مجارشین « حبلی یمک » می گویند . به این شکل که خویشاوندان و آشنایان خانواده پسر در خانه پسر جمع شده و بعد برای جشن به خانواده دختر می روند . در این مراسم شیرینی و نبات توسط خانواده داماد تهیه می شود و یک نفر برای شکستن و تکه تکه کردن نبات ها اقدام می کند و در پایان هم از خانواده عروس انعام می گیرد . در این مراسم بیشتر نبات و شیرینی می خورند و چای می نوشند و بعد همه باهم می گویند « الله مبارک ایله سین »

 

نبات سیندیرما

 

 

آذربایجان شرقی با سابقه ی پیشینه و کهن فرهنگی و اجتماعی خود دارای آداب و رسوم سنن جالب و خاصی است که از جذابیت و ویژگی منحصر برخوردار است که از باورهای دینی و قومی و مذهبی است نشات گرفته است.

ازدواج پیوند مقدسی است که در میان مردم آذربایجان از ارزش و احترام والایی برخوردار است و این امر باعث شده است که مراسم مربوط به آن را هر چه با شکوهتر و زیباتر برگزار نماید مراسم ازدواج در سراسر آذربایجان به طور کلی به یک شکل ولی با تفاوت اندکی برگزار می گردد. در آذربایجان مرسوم است که دختر یا از طرف پسر یا طرف خواهر و مادر خود انتخاب می شود.

سنت «نبات سیندیرما» (نبات شکنی) از دیگر سنت­های کهن ازدواج در متطقه آذربایجان است که قند و نبات عنصر اصلی این سنت را تشکیل می­دهد.

در این مراسم که در روز بله بران یا عقد انجام می­گیرد، یکی از اعضای خانواده داماد به نشانه شیرین کامی، کله نباتی را نصف می­ شکند و هر یک از اهل مجلس که تکه­ای از آن را به نزد مادر عروس ببرند از او انعام و پاداش خواهند گرفت.

 

 


ب) مراسم عروسی در روستای مجارشین

 




پارچه کسدی


این مراسم تقریبا یک هفته یا چند روز مانده به جشن عروسی توسط زنان روستا برگزار می شود . به این صورت که خانواده داماد برای عروس پارچه چادری و و دیگر البسه و وسایل آرایش و بهداشتی را از شهر آذرشهر خریده و توسط خویشاوندان زن داماد به خانه عروس برده و به میهمانان دعوت شده نشان داده و سپس لباسهای عروس را بریده و می دوزند . در روستای مجارشین رسم بر این است که بعد از بردن پارچه به خانه عروس نباید جشن عروسی یا رفتن عروس به خانه بخت به هر دلیلی متوقف بشود.


بردن جهیزیه ( جهیز آپارماخ )


جهیزیه را در روستای مجارشین یک روز قبل از جشن عروسی توسط خویشاوندان داماد به خانه داماد می برند. در این مراسم جهیزیه تهیه شده توسط پدر عروس با حضور ریش سفیدان دو طرف به دقت کامل ارزیابی شده و صورت برداری می شود. به این صورت که کلیه وسایل خریداری شده توسط پدر عروس در دو کاغذ مجزا نوشته و در این مراسم توسط بزرگان هر دو خانواده امضاء می شود و بدین طریق جهیزیه عروس را با نظم و ترتیب خاصی به منزل داماد انتقال می دهند و شایان ذکر است که در گذشته کالاهای تحویلی قیمت گذاری شده و مبلغ جهیزیه اعلام می گردید ولی اکنون این سنت منسوخ شده و فقط صورت کالاها تنظیم می گردد. پس از انتقال جهیزیه ها تعدادی از خویشاوندان عروس و خود عروس برای مرتب کردن جهیزیه ها و آماده کردن خانه به خانه داماد می آیند . صنوق و در حال حاضر کیف مسافرتی حاوی وسایل عروس در بین دیگر وسایل جهیزیه از اهمیت بیشتری برخوردار است و همه تلاش می کنند یا کیف دستی را بببرند یا بر روی صندوق بنشینند . چون انعام بهتری از طرف خانواده داماد  نصیب شان می شود .


 جشن عروسی ( طُی توتماخ )


مراسم جشن عروسی در روستای مجارشین به صورت بسیار مفصل برگزار می شود . به این صورت که قبل از اینکه جشن عروسی برگزار بشود بعد از ظهر و عصر روز عروسی افراد دعوت شده به جشن عروسی برای خوردن شیرینی به خانه داماد می آیند و بعد از خوردن شیرینی به خانه خود رفته تا کار حیوانات از قبیل دادن علوفه به آنها را انجام دهند . به این مراسم در روستای مجارشین « باش قیخما « گویند . این افراد دعوت شده بعد از از فراغت از کار شب برای خوردن شام و همچنین مراسم عروسی دوباره به خانه داماد می آیند . مراسم جشن عروسی که با رقص و پایکوبی انجام می گیرد تقریبا تا نیمه های شب به طول می کشد مراسم پایانی جشن عروسی روز اول به این صورت است که داماد را برای پوشیدن لباس های دامادیش به اتاق دیگری می برند .


لباس پوشیدن داماد ( بی گیدیرماخ )

 در مراسم پوشین لباس دامادی عده ای از بزرگان و خویشاوندان خانواده حضور می یابند در این مراسم و زمان پوشیدن کت و شلوار دامادی که با کمک یکی از خویشاوندان انجام می گیرد ، هنگام پوشیدن کت مثلا یک دست کت را نمی پوشانند و می گویند که این کت کوچک است و اندازه داماد نمی شود و از این حرفها. یکی از بزرگان خانواده مقداری پول نقدی مثلا 5 هزار تومان بر روی سینی که جلوی داماد گذاشته اند می اندازد و می گوید الان دیگر کت به اندازه داماد می آید . و خلاصه کت و شلوار با تشریفات فراوان پوشیده می شود . البته این کار هنگام پوشیدن پیراهن هم انجام می گیرد به این صورت که می گویند دکمه های پیراهن بسته نمی شود .بعد از پایان مراسم لباس پوشیدن ، شمع ها را روشن کرده و داماد را به اتاقی که مراسم جشن عروسی برگزار می شد می برند و در آنجا مراسم انتخاب ساغدوش و سولدوش انجام می گیرد.


انتخاب ساغدوش و سولدوش


در روستای مجارشین به مراسم انتخاب ساغدوش و سولدوش « یر ها یری » می گویند . این مراسم بدین صورت یرگزار می شود که که نفر با سینی جلوی داماد می نشیند و می گوید « برای ظهور و خروج ، پادشاه اسلام ، قوام دولت و ... یرها یری» و حاضرین نیز با نداختن پول به سینی شمع را از ساغدوش و سولدوش داماد می گیرند . در پایان کسی که بیشترین پول را بدهد ساغدوش و سولدوش انتخاب می گردد.  پس از این مراسم تعریف و تمجید داماد را می گویند و مراسم جشن عروسی روز اول به پایان می رسد.


بی قوناغی - گلین قوناغی


در روز دوم جشن عروسی مراسمی در یکی از خویشاوندان داماد و عروس برگزار می شود که به آن « بی قوناغی گلین قوناغی » گفته می شود . این مراسم که هم در یکی از خویشاوندان داماد و هم در یکی از خویشاوندان عروس برگزار می شود حدود دو یا سه ساعت مانده به نهار شروع می شود و همراه با رقص و پایکوبی است  و بعد از نهار دادن خویشاوندان داماد و عروس به پایان می رسد .
بی قوناغی با حضور خویشاوندان و آشنایان مردان خانواده دختر و پسر و گلین قوناغی با حضور زنان آنها برگزار می شود .


عروس بردن داماد گلین آپارماخ )


مراسم عروس بردن عصر و با حضور در خانه عروس برگزار می شود و بعد از کمر بستن عروس توسط پدر شوهر ، عروس را به خانه بخت می برند.

 

در حین آوردن عروس به خانه ی داماد نیز سرودهایی خوانده می شود :

 

آنام – باجیم قیز گَلین(خواهرمی،مادرمی،عروس خانم )

اَل – اَیاغی  دوز گَلین ( دست و پایت بی عیب و ایراد،عروس )

یِِِئدی اوغول ایستَه رَم  ( هفت پسر از تو می خواهم)

 بیرجَه دَنَه قیز، گَلین"( و یک دختر ، عروس خانم)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

اَتَه گی چین چین گَلین ( عروسی که دامنش چیندار است )

 

چینی گووَرچین گَلین (هر چینش ، کبوتری را ماند)

گَلین لَر آراسیندا ( در بین همه ی عروسها)

هامی دان گویچَک گَلین "( زیباترین عروس است )

 




بل باقلاماق(کمربستن)


در مراسم عروسی رسمی دیگری که مرسوم است بستن کمر عروس می باشد ، قبل از خارج شدن از خانه پدری ، پدر شوهر عروس با یک رمان یا پارچه ی قرمز که با پولک و نوار رنگی تزئین شده است کمر عروس را می بندد و بعد از آن عروس را با دعا پدرش به خانه داماد می فرستند.


آلما آتماخ

هنگام ورود عروس به خانه داماد ، داماد به پشت بام خانه رفته و تعدادی سیب به عروس و حاضرین پرتاب می کند به این مراسم « آلما آتماخ » می گویند . بدین صورت که وقتی عروس را به طرف خانه داماد میاورند، داماد به همراه ساغدوش و سولدوش به پشت بام خانه رفته وهنگام رسیدن عروس وهمراهانش به نزدیک خانه وی ، سیب درشت وسرخی را که مدتها قبل برای این مراسم تهیه کرده اند با تمام توان به زیر پای عروس و همچنین حاضرین در مراسم پرتاب می کند.
و بیان شیوای استاد شهریار:


حیدر بابا کندین تویون توتاندا
قیز گلینلرحنا ، پیلته ساتاندا
بیگ گلینه دامدان آلما آتاندا
منیم ده اوقیزلاریندا گوزوم وار
عاشیقلارین سازلاریندا سوزوم وار


 همچنین خانواده داماد یک راس گوسفند جلوی عروس قربانی می کنند . در جلوی درب خانه یک عدد بشقاب می گذارند و عروس باشکستن این بشقاب با پایش وارد خانه می شود . بشقاب شکستن عروس به این دلیل است که نو عروس با ورود به خانه داماد یاد بگیرد وسایل خانه را نشکند .


مراسم بنده تخت


پس از یک روز از آوردن عروس به خانه بخت از طرف خانواده داماد مراسمی برگزار می شود که به آن « بنده تخت » گویند . این مراسم با حضور زنان برگزار می شود و بعداز خوردن نهار به پایان می رسد .بالاخره این ماراتن جشن عروسی در روستای مجارشین با این مراسم بسته می شود . به عبارت دیگر می توان گفت که آخرین مرحله مراسم جشن عروسی ، مراسم بنده تخت است .

 

گَلین گَلیر،خان گَلیر(عروس می آید، خان می آید)

اِئولری ییخان گَلیر( خانه خراب کن می آید)

اَلینده اُلگیج ، گَلیر( دست به تیغ می آید)

باشلاری قیرخان گَلیر"(برای تراشیدن ســــــرها می  آید)

 

 

قاپی دالی ( پشت در )

 

قاپی دالی سنتی است در روستای مجارشین که در آن عروس و داماد به همراه چند نفر از خویشاوندان داماد قبل از پاگشایی برای دیدار به خانه پدر زن داماد می روند . در پایان این دیدار خانواده عروس هدایایی همچون یک بره و یا مرغ و خروس و ... به عروس و داماد ارائه می دهند .

 

ایاق آشما (پاگشایی )

 

در حدود دو یا چند روز پس از عروسی، برنامه دید و بازدید و به اصطلاح «گوروش» شروع می شود و عروس و داماد به اتفاق پدر و مادر داماد به خانه یک به یک اقوام نزدیک اعم از پدر و مادر، عمه و خاله، دایی، عمو و... سرزده و صاحب خانه، تحفه و هدیه ای به رسم یادبود ازدواج عروس و داماد تقدیم ایشان می نماید.و در نهایت مراسم پاگشایی « ایاق آشما » از طرف اقوام عروس و داماد برگزار می شود .

 

 



 

گزارش تصویری روستای هوشنه 92/12/2