فصل پنجم

 

ساختار فرهنگی روستا

 

 

دین و مذهب

 

دین مردم روستای مجارشین اسلام و تنها مذهب مردم روستا تشیع می‌باشد به نحوی که حتی یک مورد هم مشاهده نمی‌شود که از مذاهب دیگر پیروی کند.     

اماکنی مثل مساجد روستا مکان‌های مقدس به شمار می‌آیند و مردم نسبت به این اماکن احترام خاصی قائلند و تمامی مراسم مذهبی و معنوی خود را در این مکان‌ها برگزار می‌کنند.

 

نذورات و نیایش

 

نذرو نذورات در روستای مجارشین برای استجابت دعا و رفع گرفتاریها انجام می گیرد . مثلا اگر نذر کنند سفره حضرت ابوالفضل می دهیم این سفره احسان در دو نوبت یکی بار برای مردان روستا و در بار دوم برای زنان روستا داده می شود . بیشتر نذورات مردم روستا در ایام محرم و در احسان شب تاسوعا ( آقا خرجی ) جمع آوری می شود .

 

در فصل بهار هنگامی که نزولات آسمانی کم باشد زنان روستا به بالای کوه یکه سورا رفته و در آنجا ضمن دعا و نیایش برای بارش پر برکت باران الهی ، اقدام به پخت آش محلی که از شیر و بلغور و برنج و گیاهان کوهی درست می شود ، می کنند .

 

از جمله جملاتی که زنان روستا برای بارش باران می گویند :

 

فاطما ننه نه ایستر         

الله دان یاغیش ایستر

الی قُلی خمیرده           

الله دان بیرجه قاشیق سو ایستر

*

چاخ داشی چاخماق داشی     

یاندی اور گیمین باشی

الله بیر یاغیش گوندر         

گو ورسین داغین باشی

*

آستانا ها آستانا        

قیزلر گیردی بوستانا

الله بیر یاغیش گوندر      

آرپا بوغدا ایسلانا

 

 

 آداب و رسوم عزاداری مذهبی

 

 

چاووش خوانی یا جارچی (آداب زیارت رفتن)

 

مراسم چاوش خوانی ریشه در آداب وسنن مذهبی مردم آذربایجان دارد . هر گاه کسی از روستا به زیارت اماکن مقدس می رفت ، اقوام و خویشان ، همسایگان و آشنایان جمع شده و او را بدرقه می کردند و فردی خوش صدا پیشاپیش جمعیت حرکت کرده و اشعاری مذهبی را با آواز حزینی می خواند ، این شخص را "چاووش"یا"چوووش"می گفتند.

چاووش در اصل ترکی آذری است که در متون قدیم فارسی به صورت cavus چاوش و cavos چاوش ، به معنی نقیب لشکر، رییس تشریفات و فراشان به کار رفته است و در فرهنگ های مختلف آن را نقیب قافله و پیش آهنگ کاروان نیز معنی کرده اند.ب

ه ظاهر معنی اخیر در آداب و رسوم مردم ایران به تدریج به موردی خاص اطلاق شده و شهرت یافته و آن کسی است که اعلام کننده سفر به عتبات عالیات و دعوتگر مردم برای پیوستن به گروه زایران و نیز همراه و راهنمای آنان در طی چنین سفرها بوده است .

 

و استاد شهریار این مراسم را اینگونه به تصویر کشیده است:

 

حیدر بابا قره چمن جاداسی

چووشلارین گلر سسی صداسی

کربلایه گئدنلرین قاداسی

دوشسون بو آج یولسوزلارین گؤزونه

تمدونون اویدوخ یالان سؤزونه

 

 

ایام محرم

 

عزاداری در ایام محرم برای امام حسین (ع) و یاران باوفایش به صورت باشکوه انجام می گردد. اولین مراسم عزاداری که در روستا برگزار می شود مراسم شاه حسین گویان  یا « شاخصی » است و یک هفته مانده به ماه محرم شروع می شود این مراسم در حاشیه رودخانه گنبرچایی برگزار می شود . البته این مراسم چند سالی است که در کناره جاده اصلی مجارشین هم برگزار می شود .

 

الف) شاخصی

 

شاخصی مراسم عزاداری است که از دو گروه یا بیشتر تشکیل می شود . یک گروه شاخصی ( شاه حسین ) می گویند و گروه دیگر واخسی ( وای حسین ) می گویند .در این مراسم از طبل های بزرگ و کوچک و سنج و شیپور برای حفظ ریتم آهنگ ابیات و جملات استفاده می شود. گروه های تشکیل دهنده شاخصی از شمشیر چوبی و شاخه های نازک درختان و ... در اجرای مراسم و هنگام گفتن ابیات و جملات مذهبی استفاده می کنند .

 

از ابیات مذهبی که درمراسم شاخصی توسط اهالی گفته می شود عبارت اند از :

 

1- هانسی گروهین بله مولاسی وار       -   شیعه لرین حضرت عباسی وار

2- کرب و بلا چولینده طوفاندی یا محمد    -   گوندر کفن حسینه عریاندی یا محمد

3- حسینه یئرلر آغلار گویلر آغلار            -   بتول مرتضی پیغمبر آغلار

4- نئجه قان آغلاماسین داش بوگونلر      -   گسیلیب یئتمیش ایکی باش بوگونلر

5- ای داد شمر الینن

6- بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر           -      حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر

و ...

 

مراسم عزادار شاخصی هرروز عصرها اجرا می گردد ودر صبح روز عاشورا قبل از طلوع آفتاب به پایان می رسد . زنان روستا هم عصرها به پشت بام خانه ها آمده ( مخصوصا به پشت بام خانه ای که حسن  آقا دام لاری می گویند ) و مراسم شاخصی را از آنجا تماشا می کنند .

 

ب) دسته عزاداری

 

 

یکی دیگر از مراسم عزاداری محرم ، هیئت مذهبی روستا است به این هیئت مذهبی « دسته » می گویند . دسته روستا ازقبل از ماه محرم شروع به کار می کند و هر روز در منزل یک یا چند نفر برگزار شده و پایان مراسم هر روز نیز در یکی از مساجد مجارشین برگزار می شود . این مراسم با سینه زنی ، زنجیر زنی و نوحه خوانی و روضه خوانی همراه است .

 

پ) شبیه گردانی

 

یکی دیگر از مراسم های عزاداری روستا ، مراسم شبیه گردانی است و در روزهای تاسوعای حسینی ، عاشورای حسینی ، روز سوم شهادت و همچنین در اربعین حسینی برگزار می شود . استقبال از مراسم شبیه گردانی در بین روستاییان مجارشین بسیار زیاد است به طوری که بیشتر اهالی مهاجرت کرده روستا هم در این روزها برای تماشا و شرکت در مراسم  به روستا می آیند .

 

ت) پخت فطیر

 

از آداب و رسوم ایام محرم در روستا پخت فطیر یا با گویش محلی « کُکَ » می باشد و توسط زنان و قبل از روز تاسوعا پخته می شود .

 

ج) آقا خرجی

 

 یکی دیگر از مراسم های ایام محرم در روستای مجارشین دادن احسان در شب تاسوعای حسینی است و در روستای مجارشین به این احسان « آقا خرجی » گفته می شود . آقا خرجی برای تمامی اهالی روستا اعم از زنان و مردان است . ظهر هشتم محرم این احسان بین  تمام خانواده ها توزیع می شود بدین صورت که یکی از اعضای خانواده با آوردن قابلمه یا چیز دیگری احسان خود را می برند و در شب تاسوعا هم مراسم احسان با حضور مردان و کودکان روستا و همچنین میهمانان بسیار در مسجد جامع مجارشین برگزار می شود . در این مراسم که به سنت هر ساله برگزار می شود ، آبگوشت احسان داده می شود .

 

همچنین در شب اربعین نیز مراسم مشابهی برگزار می شود و در ظهر اربعین یکی از اهالی روستا برای تمامی اهالی روستا در مسجد جامع مجارشین احسان می دهد. در روز 28 صفر روز شهادت پیامبر بزرگوار اسلام و شهادت حضرت امام جعفر صادق ( ع ) هم یکی از اهالی روستا ظهر برای تمامی اهالی روستا در مسجد جامع مجارشین احسان می دهد .

 

ماه رمضان

 

در ماه رمضان اهالی روستا بعد از افطار برای ادای نماز جماعت به مسجد جامع می روند و بعداز اتمام نماز به سخنان روحانی مجارشین گوش فرا می دهند . قبل از گسترش وسایل صوتی و تصویری و... در هنگام وقت سحری در روستا مناجات می دادند و همسایه ها یک دیگر را برای خوردن سحری بیدار می کردند . همچنین در شب های احیا مراسم احیا برگزار شده و اهالی در این شب ها شب زنده داری می کنند .

 

 

تلاوت قران ( زاویه )

 

 

یکی دیگر از مراسم های مذهبی روستا تلاوت قران  در صبح روزهای زمستان  به مدت 3 ماه است . در این مراسم عده ای از اهالی دور هم جمع می شوند و افرادی که سواد خواندن قران را دارند ، قران را تلاوت می کنند و آنهایی هم که سواد نداشته باشند به قران گوش می دهند . به این مراسم تلاوت قران اهالی روستا  « زاویه » می گویند.  این مراسم از اولین روز زمستان ( چله ) در مسجد صخره ای روستا شروع  و دو ماه در این مسجد برگزار می شود  و یک ماه بعدی تا عید نوروز در مسجد جامع مجارشین  برگزار می شود این مراسم تا تلاوت کامل قران ادامه می یابد و با تلاوت کامل قران به پایان می رسد .

 

زبان و لهجه اهالی روستای مجارشین

 

زبان کلیه اهالی روستا ترکی آذربایجانی است . زبان آذری از ترکیب لهجه های مختلف ترکی اوغوز، قیبچاق و اویغور یا ترکی شرقی و همچنین ادبیات مغولی پدید آمده است.

بنا به نوشته هردوت، مورخ مشهور یونانی، مهاجرت ترکان به آذربایجان از زمان ساکاها در قرون 6 و 7 قبل از میلاد شروع شد؛ساکاهااجتماع طوایف مختلف ایرانی و تورانی بوده اند که در دشتهای جنوب روسیه تا اراضی آسیانه میانه سکونت داشتند.

در قرنهای 5-2 میلادی، طوایف مختلف ترک شامل: هونها،سابیرها،آغاچریها،خزرها،بلغارها،پئچه نکها و قبچاقها،کنگرلوها،اون اوغوزها و ساری اوغوزها به آذربایجان مهاجرت کردند.

اغلب مؤلفین معتقدند زبان ترکی بعد از آمدن ترکان سلجوقی یعنی از قرن 11 میلادی زبان اکثریت مردم را تشکیل داده و پس از استیلای مغول و مهاجرت ترکان در زمان ایلخانیان در قرن 13 میلادی به شکل زبان عامه مردم این سامان در آمده است.

وجود لهجه های مختلف در زبان ترکی در شناسایی محل دقیق زندگی افراد نقش اساسی دارد مثلاً مردم تبریز در انتهای افعال متکلم مع الغیراز حرف«اوخ»، مردم اردبیل از حرف«اوک»، مردم زنجان ازحرف«ایخ»ومردم شهرهای دیگر ازحروفی مانند «اوه»و صدها حرف دیگر در انتهای افعال ترکی استفاده می کنند .

اهالی روستای مجارشین را بیشتر با لهجه « موسون » می شناسند . مثلا برای کلمه گلمیسن ( آمدی )  ،  « گلموسون » و یا به کلمه آلمیسان ( گرفته ای) ، « آلمسون » تلفظ می کنند .

 

 

ظواهر زندگی اهالی روستای مجارشین

 

خوراک

 

آبگوشت و برنج اصلی ترین غذای اهای روستای مجارشین می باشد و در کنار آن غذاهای دیگری همچون آش محلی که از گیاهان کوهی تهیه می گردد ، پخت می شود .

 

پوشاک

 


پوشاک بارزترین نماد فرهنگی ، مهم ترین و مشخص ترین مظهر قومی و سریع الانتقال ترین نشانه فرهنگی است که به سرعت تحت تأثیر پدیده های فرهنگ پذیری در بین جوامع گوناگون انسانی قرار میگیرد ، حتی عده ای را عقیده بر این است که استیلای فرهنگی و سلطه پذیری در وهله اول از طریق انتقال پوشاک صورت میگیرد و حتی میتوان به تغییر پوشاک یک جامعه ، نوع معشیت و شیوه تولید آنها را نیز دچار دگرگونی نمود و تغییرات و تحولاتی در ساختار زندگی اجتماعی آن جامعه ایجاد کرد .

 

در شکل گیری و ترکیب پوشاک محلی هر قومی عوامل عمده ای مؤثرند که مهم ترین آنها عبارتند از:

 

1- مذهب،چناچکه معتقدان به مذهب خاصی سعی میکنند کلیه اعمال و رفتارهای فردی و اجتماعی و از جمله پوشاک خود را با موازین آن مذهب هماهنگ کنند .

 

2- شرایط و عوامل طبیعی،یکی از عمده ترین جنبه های کاربردی پوشاک حفاظت تن در مقابل عوارض آب و هوایی و نیز خطرات و ضربه ها و تماس های ناشی از فعالیت های روزمره است ، از این رو محیط و شرایط طبیعی در شکل گیری مؤثر است .

 

3- شیوه معیشت و نوع فعالیت، معیشت مسلط در جامعه ای روی پوشاک آن جامعه مؤثر است مثلا“ چنانکه نوع معیشت جامعه ای دامداری باشد معمولا“ مواد اولیه پوشاک آن جامعه از پشم تشکیل میشود .

 

4 - منزلت اجتماعی ،جنس ، رنگ شکل ، زیورها و ضمایم پوشاک در هر جامعه ای به منزله علامت و نشانه خاص برای معرفی اقوام مختلف است و به پوشنده آن منزلت اجتماعی ویژه ای میدهد .

 

 

آب و هوای سرد  این نیاز را پیش آورده است که لباس های مردم روستا از جنس موادی ضخیم و گرمازا تهیه شود . دامداری در کنار انباشت تجربه این امکان را به اهالی داده است که از محصولات دامی و پوستی در حد اعلا در تهیه البسه و پوشاک استفاده نمایند . از طرف دیگر رونق کشاورزی در منطقه نیز امکان دست یابی به مواد گیاهی را در خصوص تهیه این ملزومات امکان پذیر ساخته است .

به علت واقع شدن روستای مجارشین در یک منطقه کوهستانی و سردسیر طبیعتا بیشتر البسه اهالی روستا را لباسهای ضخیم تشکیل می دهد . این لباسها از پشم گوسفندان بافته می شوند و به آنها ،  « ایپ بلوز ، ایپ شلوار، ایپ بورک و ایپ جوراب » گفته می شود . حتی بعضی از اهالی روستای مجارشین این لباسها را در فصول گرم سال هم از تن شان در نمی آورند .

 

شلوار کردی به دلیل راحتی ، شلوار مورد علاقه اهالی روستا است به طوری که به غیر از روزهای که به شهرها می روند ، همیشه این شلوار بر تن شان است .

 

همچنین زنان روستا هم با چادر در روستا رفت و آمد می کنند .

 

 

نحوه آرایش ظاهری و قیافه

 

بارزترین ویژگی قیافه و ظاهر مردان روستا داشتن سبیل است . اعتقاد مردان روستا و مخصوصا دامداران به سبیل تا حدی است که آن را نشانه مردانگی می دانند و با افتخار عنوان می کنند که مرد باید سبیل داشته باشد.

 

هم سبیلان سبیل دانندش

چشمه سلسبیل خوانندش  

 

 

ارزشها و اعتقادات روستای مجارشین

 


 ارزش های اجتماعی

 

 

بی گمان دگرگونی های اجتماعی اخیر ایران، اوضاع جامعه ی روستایی را دستخوش تغییرات شدیدی کرده است و به دنبال ایجاد نیازهای جدید در روستاییان، تغییراتی هم در روحیات آنان به وجود آمده،انگیزه ها، نگرش ها و ارزش ها صورت دیگری به خود گرفته است، اما همچنان ارزش های گذشته چون ارج نهادن به جنس مذکر، تعاون و همکاری و ... رقیق تر از گذشته به چشم می خورد. 
در اصصلاح جامعه شناسی ارزش اجتماعی عبارت است از چیزهایی است که مورد پذیرش همگان باشد . ارزش های اجتماعی واقعیت ها و اموری را تشکیل می دهند که مطلوبیت دارد و مورد درخواست و آرزوی اکثریت افراد جامعه است .

 

 

ارزش فرزند در روستا

 


یکی از ویژگی های جوامع سنتی سوگیری نسبت به داشتن اولاد و ارزش فرزند است در این جوامع چون هدف اصلی ازدواج ویا لااقل بالاترین و مهمترین هدف آن تولید نسل است از این رو جامعه و خانواده بی فرزندی را محکوم می کنند . در این جوامع زنان بی اولاد را به درختان بی پر تشبیه می کنند و کثرت اولاد را برکت و فراوانی می شمارند .

 

 

ارزش جنس در روستا

 

 

در جامعه و فرهنگ سنتی هر جنس از دوران کودکی برای ایفای نقش خود آماده می شود : پسر برای فرمان دادن و حمایت کردن و دختر برای اطاعت کردن و فرزند آوردن و زیبا و مطلوب بودن ، پسران رابه خودبستگی و استقلال تشویق می کنند ، اما دختران را اطاعت و وابستگی و احترام می آموزند . 
در جوامع روستایی پسر را بر دختر ترجیح می دهند و توجه خانواده ها به فرزندان ذکور بیشتر از دختران است . این امر در بسیاری از شئون اجتماعی و فرهنگی دیده می شود ، مثلا نسبت بالای بی سوادی زنان در برابر مردان

 

 

ارزش سن

 

 

در جوامع سنتی سالخوردگان احترام خاصی دارند ، چرا که سن آنان پایگاه اجتماعی و قدرت و نفوذ ایشان را معین می کند . در این جوامع سالخوردگان ریش سفیدان جامعه اند و نظارت بر اجتماع و تنظیم اموال عمومی را در دست دارند و نظرشان در مسائل حیاتی اجتماع مهم و قاطع است .

یادآوری دوباره این نکته مهم لازم است که در شرایط کنونی خصلتهای مذکور به صورت بکر و دست نخورده باقی نمانده است و در جریان تحولات اجتماعی و توسعه روابط روستایی – شهری ، در نتیجه صنعتی شدن تدریجی جامعه و رشد اگاهی های اجتماعی و سیاسی مردم ، دچارتغیراتی شده و درحال حاضر مرحله انتقالی را از سر می گذراند .

 

در روستای مجارشین ارزشهای زیر بیشتر مورد احترام و مورد پذیرش می باشند :

 

1- احترا به بزرگترها و سالخوردگان 
2- احترام به روحانیون و سادات 
3- دادن زکات و خمس و نخوردن مال حرام 
4- عیادت از بیماران 
5- دادن نذورات
 

 

اعتقادات خرافی
 


به گفته یکی از دانشمندان انسان یک جانور خرافه پرستی است . بررسی باورها و اعتقادات آغازگاه پیدایش فرهنگ است . از نظر قرآن: خداوند در آیه168 سوره بقره به همه مردم (اعم از مسلمان ها و غیرمسلمان ها) فرموده و می گوید: ... و از گام های شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.  اسپینوزا درباره خرافات و عدم قطعیت می نویسد: اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره امور زندگی خود در اختیار داشتند یا بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به خرافات روی نمی آوردند. اما چون اغلب به مشکلات برمی خورند که قواعد موجود پاسخگوی آنها نیست، بین ترس و امید سرگردان شده و سخت زودباور می شوند. از نظر روانشناسان: خرافات در مواقع حساس و لحظه های عدم اطمینان و اعتماد بر آینده به وجود می آید؛ مثلاً در ارتباط با مسائلی چون تولد ، مرگ ، مرض و ... تا از این طریق از اضطراب و تشویش رها شده تسکین خاطری یابند.


اعتقادات خرافی در روستای مجارشین هم بسیار زیاد است که در زیر به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :



الف ) خارش اعضای بدن



1- خارش گوش : اگر گوش کسی بخارد می گویند « گولاغیم گلدی ، قوناخ گلیر» و تفسیر این اعتقاد این است  که میهمان خواهد آمد  و منتظر در خانه می مانند تا کسی در بزند .

2- خارش کف دست : اگر کسی کف دستش بخارد می گویند صاحب پول و اموال خواهی شد .

3- خارش کف پا : اگر کف پای کسی بخار می گویند یا راه درازی خواهی رفت و یا کتک خواهی خورد .اگر هنگام چای خوردن استکانها به صورت تصادفی کنار هم به صورت افقی یا عمودی قرار بگیرند ، می گویند « استکانلار دوزیلیب ، قوناخ گلیر » و تفسیر آن  این است که میهمان می آید .

عطسه : عطسه نوعی واکنش دفاعی بدن (رفلکس) به مواد محرک تنفسی یا التهاب مجاری تنفسی یا برای دفع ترشحات در هنگام بیماری است .

 خرافات در مورد عطسه در روستای مجارشین بر چند مورد زیر است :

1- عطسه به معنی صبر کردن : اگر کسی یک بار عطسه کرد می گویند « تک صبیر گلدی » تفسیر این نوع عطسه این است که باید صبر کرد و اگر کسی کاری دارد یا به جایی می رود بایسی در آن کار تاخیر بیندازد . برای مثال یکی می خواست به تهران برود در ترمینان بزرگ تبریز براش عطسه ( تک صبیر ) آمده بود و برگشته بود ، گفته بودند چرا پس نرفتی تهران ، گفت که عطسه آمد و برگشتم .

 2- اگر عطسه دوبار و بی وقفه آمد می گویند « جوت صبیر گلدی » . تفسیر این نوع عطسه این است که انجام کار یا رفتن به جایی اشکالی ندارد .

3- اگر در میان صحبت های اهالی روستا برای کسی عطسه ای بیاید می گویند « حق ده شاهد گلدی » تفسیر این نوع عطسه این است که صحبت های من درست بود و حق هم شاهد آمد و تایید کرد .



ب) اعتقاد به جادو و فال



منظور از سحر تمام فنون عجیب است. چه با عوامل طبیعی (شعبده بازی) و چه با عوامل غیر طبیعی. چه توسّط خود ساحر، چه توسّط نماینده‌ای از جن کافر (کهانت). بنا به گفته قران در سوره بقره جادوگری توسط شیاطین از زمان حضرت سلیمان رواج یافت چنان که شیاطین برای اختلاف و جدایی انداختن و بروز انواع فتنه‌ها به مردم جادو را آموزش می دادند که خداوند دو ملک به نامهای هاروت و ماروت را مامور ساخت تا راه مقابله با جادو را به مردم یاد دهند خداوند درباره جادو می فرماید: این کار هیچ سودی ندارد و جادوگر کافر و مخلد در جهنم است.
در روستای مجارشین اعتقاد به جادو بسیار ریشه دار و عمیق است و کمتر کسی را در روستا می توان یافت که اعتقادی به جادو نداشته باشد . مثلا اگر دختر و پسری که تازه باهم عروسی کرده اند - طبیعی است باهم در اوایل زندگی اختلاف نظر و سلیقه داشته باشند مخصوصا ازدواج در سنین پایین – اختلافی بینشان به وجود آمد ، در روستا می گویند آنها را جادو کرده اند و به دنبال کسانی می روند که فال گیر و دعا نویس و ... باشد . این اعتقاد خرافی باعث شده عده ای از اهالی هزینه های زیادی در این راه متحمل بشوند .


آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی:


“نوشتن دعاهایی که از حضرات معصومین (علیهم السلام) رسیده و در کتب معتبر موجود است، اشکالی ندارد. ولی دعا نویسی حرفه‌ای، که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و غالب کتاب‌هایی که به آن استناد می‌کنند، اعتباری ندارد.

این امر اگر چه ممکن است ولی شرعا جایز نیست، و بسیاری از مدّعیان آن افرادی دروغگو یا خطاکارند و فال گیری از خرافات است و گرفتن پول برای گرفتن فال جایز نیست.”




پ) چله کردن کودکان دیر پا
 
 
 
یکی از آداب و رسوم روستای مجارشین در مورد کودکانی که دیر پا هستند یا به عبارتی از سن معمولی که کودکان باید راه بروند ، راه نرفتند این است که دو سر انگشتان بزرگ پای کودکان را با پارچه ای می بندند و به همراه یک قیچی در یک قلبیر (غلبیر ) می گذارند و مقداری هم شیرینی و شکلات جلوی کودک می ریزند و آن را در یک سه راهی ای می گذارند تا اولین کسی که از این سه راهی بگذرد پارچه ای را که بر سر دو انگشت بزرگ پای کودکان بسته شده است را با قیچی ببرد به این روش در روستای مجارشین چله کردن نوزاد گویند .
کسی که پارچه رایریده می گوید چله اش را من بریدم و دستم خوب است و از این به بعد کودکتان راه می رود . با بریدن پارچه عمل چله کردن کودک به پایان می رسد و کودک به عقیده اهالی روستای مجارشین می ایستد و راه می رود .
 
 
قلبیر ( غلبیر ) : نوعی الک ریز روزنه را گویند.

کَم : نوعی الک درشت روزنه را گویند .














ت) « دوشر و دوشمز » :



یکی دیگر از اعتقادات خرافی اهالی روستای مجارشین است . این اعتقاد در بین اهالی روستا بدین معنی است که مثلا گرفتن ، خریدن و یا آوردن فلان چیز برای خانواده ما خیر و برکت می آورد ( دوشر ) و فلان چیز موجب ضررو زیان برای  ما می شود ( دوشمز ) .
مثلا بعضی از اهالی روستا بر این باورند که آوردن بزی به طویله ، که نمی تواند تولید مثل کند برای خانواده ما موجب ضررو زیان می شود و آوردن آن باعث می شود اتفاقی خاصی برای خانواده بیفتد و به اصطلاح می گویند « قیسیر گچی بیزه دوشمز» و یا دامی که در یک سالگی تولید مثل کند به اصطلاح می گویند « بیجه داوار بیزه دوشمز »



ث) ترس برداری یا خوف برداری



اگر کسی از چیزی بترسد گفته می شود باید ترسش را برداشت برای اینکار در هنگام خواب زیر بالش فرد ترسیده نمک می گذارند و صبح آن روز نمک را با مقداری آب قاطی کرده و در یک ماهی‌تابه گرم شده می ریزند و بعد نظر می دهند که این شکل به فلان چیز تشبه است پس در نتیجه از آن ترسیده است .
یکی دیگر از روشهای ترس برداری استفاده از پنبه است . بدین صورت که از فرق سر تا نوک پا را پنبه می گذارند و بعد از یک طرف آن را آتش می زنند تا تمام پنبه بسوزد . با سوختن کل پنبه ، ترس فرد نیز از بین می رود .
 

در زیر یکی دیگر از شیوه های پیچیده رفع ترس را که به اصطلاح به آن « اولی دیری » می گویند را توضیح می دهیم . لازم به ذکر است که همگی این کار ها توسط زنان روستا انجام می گیرد .

 

اولی دیری

 

1- ابتدا مقداری خمیر درست کرده 

 

2- از هر یک ار مواد غذایی و حبوبات منزل مانند بلغور ، لپه ، نخود ، برنج و ... مقداری برداشته

 

3- از موی سر فرد ترسیده مقداری بریده

 

4- از لباسی که در تن فرد ترسیده است مقداری بریده

 

5- یک سوزن را بر روی سر فرد ترسیده شکسته

 

همه اینها را در داخل خمیر می گذارند و بعد  به خمیر سر و دست و پا گذاشته آن را به شکل آدمکی در می آورند  و به اصطلاح به آن « اولی دیری » می گویند .

 

بعد از درست کردن آدمک خمیری آن را با پارچه سفیدی پوشانده که در اصطلاح به آن خلعت گویند و آن را شب زیر بانج فرد ترسیده می گذارند . صبح زود این اولی دیری را که با خلعتی پوشانده اند را به یک سه راهه ای برده و آنجا دفن می نمایند .

 

با این شیوه ترس و خوفی را که بر بدن فرد نشسته را بر می دارند و به اصطلاح « قورخیلیق قوتیرماق » یا ترس برداشتن و یا خوف برداشتن گویند!



ج) محافظت بچه تازه متولد شده از نگاه دیگران



در روستای مجارشین فرزند تازه متولد شده را از دید و نگاه دیگران تا چهل روز محافظت می کنند به این فرزند تازه متولد شده « قیخ لیخ » می گویند . بدین صورت که تا چهل روز اگر مثلا مهمانی به این خانه بیاید فرزند تازه متولد شده را به اتاق دیگری می برند و می گویند هیچ غریبه ای نباید در اتاقی که فرزند تازه متولد شده در آن است ،  وارد بشود و و بعد ازوارد شدن ونشستن میهمان در آن اتاق فرزند تازه متولد شده را به آن اتاق می آورند .




چ) اوم دوغین بی اولسین


اگر بوی غذای خانه ای در فردی حساسیتی به وجود بیاورد بطوری که فک و آرواره و کل دندانهای این فرد درد کنند می گویند این فرد « اومیب دی »
برای تسکین و رفع این مرض روشهای مختلفی به کار برده می شود . برای مثال یکی از اعضای خانواده و به طور مشخص خانمهای خانواده یک تکه نان را برای هفت همسایه برده و به آنها می گویند که یک لقمه از غذایتان را به این تکه نان بگذارید تا به فرد « اومی » شده بدهند . به این لقمۀ غذایی که بر تکه نانی می گذارند تا به فرد « اومی » شده بدهند اصطلاحا « اومّا » می گویند . بعد از جمع آوری « اومّاها » همه آنها را در دست فشرده و یک تکه می کنند و بعد بر پشت فرد « اومی » شده می زنند و می گویند « اوم دوغین بی اولسین » ( یا بو تیکه اولسین ) . با این روش این مرض برطرف می گردد!
این روش به مرور زمان تغییراتی به خود دیده است به عنوان مثال تکه نانها را به درب منزل هفت همسایه زده و بعد بر پشت فرد « اومی » شده می زنند و می گویند « اوم دوغین بی اولسین »

 

 

ح) اوزگونیخ

 

اوزگونیخ روشی است سنتی برای کاستن و سبک کردن مریض از بیماری اش است . این کار به این صورت انجام می گیرد که مقداری آب را به کاسه ای ریخته و آن را به پارچه ای می بندند و آنگاه آن را به صورت دایره وار و گردشی سه بار از سر تا پاهای بیمار حرکت می دهند و سه بار هم آن را به سر و شکم و روی پاها می گذارند.  این مراحل که بیشتر توسط زنان روستا انجام می گیرد با اذکار و عبارتهایی انجام می گیرد که در زیر به آنها اشاره می گردد :

 

1- اول صلوات می فرستند و بعد نام ائمه را را می گویند و از آنها استمداد می طلبند و می گویند « انیم فاطمه اَل منن ، سبب سنن »

 

2-  اوزگونیخ گِت ، بو قاپیلاردان تِز گِت

 

 

  - اوزگون باجی اوزدیی گِدیی ، گَلدیی بو قاپیلاردان کوسدیی گِدیی

 

 -  اوزگون باجی اوزدون گَلدون ، بو قاپیدان چبخدون گِدون

 

 

در پایان هم آب کاسه را به بیرون در خانه ریخته تا دیگر مرضی از در این منزل وارد نشود .

 

 

اوزگونیخ از ریشه اوزیلماخ و به معنی " به زانو در آمدن " است .

 

 

 خ) رفع چشم زخم یا نظر کردن

 

اعتقاد به چشم زخم از قدیم الایام نه تنها در ایران بلکه در فرهنگ‌های مختلف و از زمان‌های دور حتی در یونان باستان وجود داشته است و معمولا برای دفع آن از تعوذ، حرز، دعا و مانند آن استفاده می‌شود.

رسم است هنگام تعریف از چیزی عبارت‌های "از چشم بد دور" و "ما شاء الله" را به کار ببرند، همچنین برای داماد و عروس یا فردی که می‌خواهد به حج مشرف شود یا کسی که خانه ی جدید خریده یا ساخته، گوسفند قربانی کرده و اسپند دود می‌کنند. چرا که برخی معتقدند این کارها آنان را از خطرات و چشم بد دور می‌کند.

 

از آنچه گذشت درمی‌یابیم که چشم زخم امری است که در اسلام و مبانی دینی و تمدن اسلامی باوری خرافی و تلقین، تلقی نشده و نه تنها انکارپذیر نیست، بلکه در مبانی دینی ما نیز از آن سخن به میان آمده است.

 

بسیاری از حکما، فلاسفه و محققان نیز آن را حقیقت دانسته و در توجیه آن سخن گفته‌اند. در دو سوره از قرآن نیز بدان اشاره شده است: قلم/51 و یوسف/67.

 

روایات متعددی نیز وجود چشم زخم و تأثیر آن را تأیید کرده و دعاهایی را در جهت مصون ماندن از تأثیرات بد آن آموزش داده‌اند. به همین سبب است که از دیرباز آیه ی "و إن یکاد ... " تعویذ و گردنبندی برای دفع چشم زخم و چون تابلویی نقش بر دیوار خانه‌هاست.

 

در روستای مجارشین برای رفع چشم زخم روشی سنتی به نام « یِدی قاپی چوپی » وجود دارد که بصورت زیر انجام می گردد :

 

 ابتدا هفت تکه چوب از هفت درب منزلی جمع می کنند بعد مقداری گرد و خاک جلوی درب منازل (آستانا تُزی) جمع می کنند . سپس چوبها را آتش زده و گرد و خاک آستانا و مقداری اسپند را به آتش ریخته و می سوزانند . اینکار به این خاطر انجام می شود که درد و بلای فرد در این آتش سوخته شود .

 

 بعد از سوخته شدن ، خاکستر آنرا را بر بدن فرد چشم زخم شده می زنند و بقیه خاکستر را بر یک سراهه ای می ریزند و می گویند که درد و بلایش را دور انداختم  .

 

هنگام سوختن اسپند ( اوزریک ) اشعار زیز خوانده می شود :

 

 

۱- اوزریک نه اوزریک

 

 

اوزریک نه اوزریک

 

باشی بورکلی اوزریک

 

دیبی کوهلی اوزریک

 

سنی سالیرام اوتا

 

گورَرَم حُکمون اوزریک

 

حسنَ ، حسین َ سالیرام

 

خانیم فاطمه زهرایه سالیرام

 

سَن قاپیدان گلنده

 

درد باجادان چیخار گِدر

 

سنی نظر لیَنین چاداسین چیخسین گیله لری

 

 

 

۲- چیخدیم اوزریک داغینا

 

 چیخدیم اوزریک داغینا


باخدیم جنت باغینا


دئدیم یا علی هوار


دئدی بیچاره نه وار


دئدیم بیچاریه نه چاره؟


دئدی باشی بورکلی اوزریک


دیبی کوکلی اوزریک


آت اوجاغا چاتداسین

 

یامان گوزلر پاتداسین

 

 

 

۳-  اوزرریک ها اوزرریک   

 

اوزرریک ها اوزرریک  

 

باشی بورکلی اوزرریک 

 

دیبی کوکلی اوزرریک 

 

سنی اوتا سالاندا 

 

گوروم بورکون اوزرریک 

       

 

۴- اوزریک سن هاواسن 

 

اوزرلیکسن هاواسان



مین بیر درده داواسان



هانسی ائوده سن اولسان



قادا - بالا سووا(ر)سان



درد قاپیدان گلنده



سن باجادان قووارسان



باشی بؤرکلی اوزرلیک



دیبی کؤکلی اوزرلیک



سنی سالارام اودا

 


گؤر‌م حؤکمون اوزه‌رلیک



چرشنبه اولانین گؤزی



جومه آخشامی اولانین گؤزی



جومه اولانین گؤزی



شنبه اولانین گؤزی



شنبه صاباحی، هفته اوچی، چرشنبه آخشامی اولانین گؤزی



آغ گؤز، قارا گؤز، آلا گؤز، قونور گؤز، گؤی گؤز، آبی گؤز،



قوهوم اولا، یاد اولا



گؤزلری بو اوددا یانا



آی آت قاپان اوز‌رلیک



ائششک قاپان اوزرلیک



جمیع گیزلین دردلرین، درمانین تاپان اوز‌رلیک



آیا باخانین گؤزی



گونه باخانین گؤزی

 


جمیع جهانین گؤزی

 

 

 

۵- چیخدیم ساوالان داغینا

 

 

 

چیخدیم ساوالان داغینا

 

دئدیم بو درده چاره 

 

دئدی او درده چاره 

 

یِدی دانا اوزرریک

 

آلتی یِدیی قادا بالا بو اوزرریکینن گئددی

 

 

۶- اوزلّیک سن هوا سَن

 

 

 

اوزلّیک سن هوا سَن 

 

یوز مین درده دواسن

 

درد قاپودان گیرنده

 

سن باجادان قووارسان

 

باشی بورکلی اوزلّیک   

 

دیبی کوکلی اوزلّیک   

 

سنی سالیرام اوتا     

 

گوریم حُکمون اوزلّیک

 

 

۷- اوزلّیک دنه دنه          

 

 

 

اوزلّیک دنه دنه

 

توکولسون دنه دنه      

 

یامان گُوزلَر پاتداسین   

 

دشمن اُوزی چاتداسین

 

اوزه رلیک لر چاتلاسین 

 

یامان گوز لر پاتلاسئن 

 

هر کس سنه گوز ووروب 

 

گوزی بو اوتدا یانسین 

 

 

 

۸- بیر ایکی اوچ دورت

 

 

 

بیر ایکی اوچ دورت

 

بئش آلتی یددی 

 

قادا بالا قویدی گئتدی


 

د) رفع اسهال کودکان

 

 

در روستای مجارشین برای رفع اسهال کودکان روشی سنتی وجود دارد که در زیر بدان اشاره می گردد :

 

 

کودک اسهال شده را مادرش و یک زن دیگر دو نفری بر زیر یک درخت سنجدی که موقع شکوفه دادن آن است ، برده و در دو طرف زیر درخت می ایستند و کودک را سه مرتبه بین خودشان دست به دست می کنند و صلوات می فرستند . سپس تعدادی از برگ درخت سنجد را چیده و یکی از برگها را بر پشت گردن ، مچ دستها و پاها ( در اصطلاج بند و بره گفته می شود ) کودک می کشند و بقیه برگها را به منزل آورده ، زمانی که خشک شد دور می ریزند . با این روش به اعتقاد زنان روستا اسهال کودک برطرف می شود .

 


گذران اوقات فراغت اهالی روستای مجارشین

 

 

بازیها


بازی‌های سنتی و محلی هر منطقه در جهان ریشه در فرهنگ و نگرش جامعه شناسی و مردم شناختی آن منطقه دارد و به عبارت دیگر بخشی از اندوخته‌های فرهنگی در منطقه از بازی‌های محلی و سنتی آن منطقه ریشه می‌گیرند.

 

بازیهای قدیمی اهالی روستا تقریبا از بین رفته و اهالی روستا بازیهایی مانند فوتبال و والیبال را آن هم بیشتر در عصر روزهای فصل زمستان  انجام می دهند  .

 

یکی از بازیهای رایج در مراسم های جشن عروسی در روستای مجارشین ، بازی شاه و وزیر است . این بازی بدین صورت برگزار می گردد که اهالی روستا و مخصوصا جوانها دور هم جمع می شوند و یک کبریت که در طرفین آن شاه ، وزیر ، دزد و پوچ نوشته شده ، ابزار این بازی است . افراد جمع شده برای این بازی نوبتی اقدام به انداختن کبریت می کنند که یک نفر شاه و دیگری وزیر و آن یکی هم دزد می افتد و شاه هر دستوری در مورد کسی که دزد شده به وزیر می دهد و وزیر هم این دستور را اجرا می کند .

 

اهالی روستای مجارشین بیشتر فصل بهار و تابستان را در اراضی زراعی و باغی خود مشغول کشاورزی هستند و بعد از فراغت از کشاورزی در عصر روزهای پاییزو زمستان یا در کنار رودخانه گنبر چایی که « دره » می گویند و یا در کنار جاده اصلی مجارشین که « خرمن » می گویند ، جمع شده و گذران اوقات می کنند . همچنین در فصل پاییز و زمستان بازار سفرهای مذهبی به قم ، مشهد مقدس و کربلا داغ می شود و تعداد زیادی از اهالی روستا به زیارت ائمه می شتابند .